تبليغاتX
سرهرك







سرهرك

ايستگاه خاپوره لرهاي پست مدرن !

اراجيف اختصاصي !!!


 روزگاري بيت « مشكه » با تكنوازي « ماليار» دلنشين ترين موسيقي طبيعت در گوش ايل بود .
بوي دود هويت درطعم چاي كوهستانِ غرورمان هويدا بود وبر تمام اسانس ها وعطر هاي چاي هندي وپاكستاني مي چربيد .
تبرهاي تيز پدران قوم بر گردهْ هيچ درخت ترو نهال تازه رسي نمي نشست ودرختان ، همنواي ايل در تمام دلواپسي هاي كوچ بودند .
 بلوط هاي خيره سر كبيركوه با دختران شوخ وشنگ ايل « سيت بيارم » مي خواندند. وگراي ديد هيچ «تك ليلي » بر روي جوجه هاي سرزنده كبك هاي « بوتك » زوم نمي شد .
. ... روزگار رفت و« تژگاه » هويت ايل با رفتن «اِشكار» هاي تيزپاي كبيركوه به خاكستر نشست . بلوط ها را آنسان آفت بي هويتي زده كه نرسيده در يائسگي خود پوچ مي شوند (عين ما) . ... .
 آفت پوچي تمام شاخ وبرگ هاي سپيدار ايل را خشكانده و « رميلق » هاي پشته كوه را به سوگ نشانده است .
دختران « گلوني » هاي قشنگِ ايل ، ديگر به دارهاي برافراشتهْ قالي ، دخيل نمي بندند ، وپسران جافي هاي ِ چين دار ِ ايل ، موهاي فشن وجوجه تيغي را بر « چترهاي زرين » وكلاه كج نمدي ترجيح ميدهند .
« نهات » ايل از آنجا شروع شد كه لات ها سبيل ها را تراشيدند و دختران به جاي سرمه ، خط چشم و ريمل بر « تيه » ماليدند .
مردان « شال وستره » هويت را از تن كندند و با فيش زدن ادكلن هاي زنانه ! وكندن زير ابروي هاي ماهرانه شلوارهاي تنگ ليزري و جين را برگزيدند ! خدايا پسران ايل چقدر شبيه « وار ِك » شده اند . ديگر هيچ يك از زنان ايل «مشكه وماليار» را درك نمي كند وگاز ناشي از دوغ هاي پاكتي فضاي ذهن كدخدايان ايل را به خواب زمستاني ماده خرس هاي كبير كوه برده است .
جوانان ايل به جاي « قيقاچ » به نبوغ وفن آوريِ درآوردن محتويات داخل اگزوز موتورها دست يافته و در كوره راهاي اميد به آيندة شان ويراژ رفته وخواب مرگ واليان را درسايه سار بلوط هاي اساطيري برهم مي زنند . «سياه كرك » ها كه كوچيدند بلوط ها نيز خميدند، وآوازهاي سرزمين مادري در لابلاي « بردهاي گپ » تنگه « چوبينه » عزلت گزيدند.
«سازنه» ها كه با اُرگ ، تكنو وپاپ آشنا شد دهل سرافرازي ايل پاره شد درحالي كه تمام « بازنه » ها ازصداي دريدن آن خنديدند وسرافرازانه با دوپاي كردي مي رقصيدند .
 ردپاي ايل در « ششله » آخرين سرماي سال بر گرده كوهستان تاريخي اذهان درحال پاك شدن است . خورشيد درمدار افسوس وبر سراپرده استحاله قوم درحال چرخيدن است . وابرهاي بي باران كفر علف هاي ايمان ايل را درآورده است .
 دوباره صداي زنگوله ها ، پدر پير ايل را به كوچ بشارت ميدهند ، گويي فاجعه ايي قديمي در راه است !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:44 توسط اميد گوهري |

امتزاج قومي « لر و كرد » اشتباهي تاريخي !


سرزمين لرستان بزرگ درقديم به دومنطقه لركوچك ولر بزرگ تقسيم مي شده است وبعد از آن نيز تا دوران آقامحمد خان قاجار با كشورعراق هم مرز بود .اما از اين زمان به بعد بنا به مصالح سياسي كه شاه سنگدل قاجار در نظر گرفته بود ومايل نبود قدرت حكام لر دوباره تجديد شود ناحيه پشت كوه را از لرستان جداكرد . درعهد محمد رضا پهلوي نيز ضمن تقسيمات جديد كشوري نه فقط پشتكوه از اين منطقه جدا شد بلكه قسمت هايي از پيشكوه رانيز كه درطرف ديگر سيمره قرار داشت ضميمه كرمانشاهان كرده ولرستان بزرگ ضمن تجزيه قومي، تقريبا نفوذ خود را براي هميشه ازدست داد.
سير مراحل اين تجزيه وتطبيق آن باقلمرو جغرافياي تاريخي لرستان بزرگ ، گوياي نافرماني هاي هميشگي قوم لر در برابرتظلمات حكام وقت وعظمت از دست رفته اي است كه فرامانروايان مملكتي آن زمان، با درايت نسبت به خنثي كردن آن اقدام وبا بيرحمي تمام فرزند كهن سال اين سرزمين (پشتكوه) را از آغوش لرستان جدا وبه زبان كرد فيلي ترجمه كردند .
اگرچه هويت وتاريخ پشتكوه حتي اگر ضميمه عراق نيز ميشد به دليل فرهنگ غني چندين هزار ساله خود باز هم به طريقه فعلي ، لري مي ماند ولي زخم تاريخي اين ضميمه وقتي سرباز ميزند كه عده اي از افرادمعلوم الحال كه اگر واقع بينانه وبدون عصبيت هاي جاهلي برخود بنگرند از لحاظ نژادي خود نيز لرند نه كرد وغيره ... سعي در تصاحب گذشته پرشكوه اين سرزمين ومالكيت مجازي آن با جعل حقايق تاريخي دارند وادعاهاي واهي خود راتا بدانجا كشانده كه اصطلاحات بي ريشه : كرد پشتكوه يا سرزمين لكستان را بدون درنظر گرفتن بار معنايي آن كه كمتر از اقدام ظالمانه آقامحمد خان قاجاردر تجزيه لرستان نيست بر زبان مي رانند.
آخرين باري كه از وبلاگ هاي هم استاني(ايلامي ) بازديد ميكردم به نوشته اي برخوردم كه در آن لرها را از نژاد كرد دانسته وبا ذكر چند نظريه از كتب مورخين سعي در به كرسي نشاندن نظر خود داشت . لذا به جهت تشحيذ ذهن نويسنده آن مطلب ونيز ساير عزيزان مدعي اين نظر مطالب ذيل را به عرض مي رسانم :
« اولين كساني كه تمامي مردم زاگرس نشين را كرد دانسته اند مورخان وجغرافيا نويسان دوران تسلط عرب بر ايران بوده اند . چنانكه طبري در تشريح وقايع سالهاي 23و 29 هجري از اين اقوام به نام اكراد ياد كرده است . مورخان قرن چهارم هجري پس از سالها اختلاط هاي فرهنگي با مردم زاگرس نشين وپي بردن به تمايزهاي نژادي ساكنين آن ،اولين كساني هستند كه كلمات اللريه – بلاداللور و اللوريه را دركتب تاريخي خود ذكر كرده اند(مسعدي – تنبيه الاشراف ) .
برخي راگمان براين است كه لر مخفف كلمه لور است وآن شهري درجنوب لرستان بوده كه چون مركز نواحي مختلف محسوب مي گرديده نام آن به طوايف نيز سرايت كرده وكم كم از باب توسعه استعمال اين نام بر تمام كوه نشينان آن حدود اطلاق مي شده است والبته اين نوع سرايت نام در تاريخ ملل جهان بويژه خاورميانه نظايري داشته ومنحصر به فرد نيست .
ابن قتيبه مي نويسد :اينها از باقي مانده انسانهايي بوده اند كه مي بايست غذاي مارهاي ضحاك مي شدند كه به كوهستان پناه برده اند. وزير ضحاك اربابيل براي باقي ماندن نسل اين قوم درمقابل هرنفر كه ضحاك مي كشت يكي را به كوه فراري ميداد واين گريختگان دركوهستانها سربه فزوني نهادند( كرد وپيوستگي نژادي ص 115).
مسلم است كه نظر ابن قتيبه درست نيست چرا كه اگر گفته وي را قبول كنيم بايد لرها را از نژاد مادي بدانيم در صورتيكه چنين نبوده وهنگام ورود مادها به غرب ايران صدها سال از ورود كاسيت ها (اقوام ساكن كوهستانهاي لرستان) مي گذشته است . مرحوم رشيد ياسمي نيز با اتكا به نظربعضي از مورخين ، ريشه لر وكرد را يكي دانسته وآنها را از نژاد مرد يا مارد كه طرفدار كورش بزرگ بوده اند مي داند.
ولي با تمام اين نوشته ها بايد گفت عموم اينان اشتباه كرده ومنشاء خطاي آنها نيز لغت كرد بوده است وبس ! . چه گمان كرده اند وقتي نويسندگان قرون اوليه از تمامي زاگرس نشينان غرب ايران به نام كرد ياد نموده اند، بمناسبت همنژادي آنان بوده است ، درحاليكه چنين عقيده اي بي مورد ومقصود آنان از كلمه كرد ، مردمان صحرانشين بدون درنظر گرفتن نژاد مي باشد ومراجعه اي به فرهنگ رشيدي كه در مقابل كلمه لر مي نويسد : طايفه اي صحرانشين به خوبي نشان مي دهد كه نام كرد سابقا برتمام صحرانشينان اطلاق ميگرديده وچون الوار نيز شغل صحرانشيني وشباني داشته اند تحت نام كرد از آنها ياد كرده اند .
براي اثبات اين نظر پژوهش استادارجمند سعيد نفيسي را درباره اين مطلب ذكر مي كنيم (تاريخ اجتماعي وسياسي ايران ص 10): در زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين به نام كرد برميخوريم . دلايل بسيار هست كه كرد اصلا در زبانهاي مختلف به معناي بيابانگرد وكاملا مترادف همان كلمه فرانسوي توماس است كه از ريشه يوناني به معناي چراننده است وشگفت انگيز تر اينكه در زبان فارسي هم كرد را به معني گله چران به كار برده اند وطبيعي هم هست زيرا كه چادر نشينان هميشه گله دار بوده اند. وصرف عنوان كرد وهم شغلي داشتن هيچگاه دال بر هم نژادي نيست .
مردم كرد خود را از نژاد مادها ميدانند در حاليكه اشياء پيدا شده از نواحي مختلف لرستان ومطالعه دقيق مفرغ هاي آن ريشه اين قوم را به اقوام كاسيت منتسب ميدارد كه صدها سال قبل از ورود مادها به ايران در اين نواحي مستقر وبه دامداري مشغول بوده اند وحتي به فرض آميزش مادها با اين قوم باز نمي توان به اين دوقوم عنوان نژاد يكسان داد.
ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:22 توسط اميد گوهري |

فريادهاي در گلو شكسته !

 

سكوت پيشه كرده ام 

 گرچه ميداني « سرشارم از ناگفته ها » 

 به آينده نخواهم آمد ، در دهليز تهي ترين روياي زمان 

 به گذشته ميروم ، با « كپنك » خاطرات باراني لران ! 

 من ، تژگاه ، بلوط ، برنو ، قدم خير  و كولاهاي برافراشته خيال !

هر روز براي شكار بزهاي كوهي / درچشمه سار بوتك چشم هاي تو / ساچمه هاي خيال مي پرانم / بي هيچ تعصبي ، بي هيچ دروغي / باوركن / تمام خروس هاي آباديمان تخم گذار شده اند/ درخت هاي چنار دندان درآورده ، و « سياه كرك » هاي سرمازده را بلعیده اند ! / هر روز فازهاي 8 و 9ميادين گاز پارس جنوبي ، توسعه مي يابند / ومن هنوز كپسول ها ي خالي بر دوش وسط ميدان دنبال پر كردن گاز !/ روزانه صدوپنجاه هزار بشكه نفت / ازچاه هاي عين خوش دهلران ، استحصال مي شود / وبه ناگاه / ورزشگاهي در كوير كاشان ، كارخانه اي در حومه اردبيل وپروژه اي در بيله سوارومغان به بهره برداري مي رسد. / هنوز هم در شگفتم چرا بر روي تمام بسته بندي كالاها نوشته است : ايران – كيلومتر 5 جاده آذرشهر- تبريز  ! / سهم من از اين همه عدالت وتوسعه ورفاه / پايين رفتن از پلكان معكوسي است به نام تبعيض وبه چيزي در پوسيدگي وغربت واصل گشتن .

 بازهم بايد لر شوم وبا تيغه تيز تبرها عقد اخوت ببندم / بازهم بايد مواظب باشم / دوباره ابراهيم خان كلانترها / پشت دروازه هاي شيراز به كمين خيانت نشسته اند. امروز نمي دانم چرا « مليچه » هاي اين حوالي ، همه خواهران شيرين زبان من شده اند ./ سحرگاه ديشب ، به وقت كبيركوه / صدا وسيماي لر/ پوشيدن شال وستره را محكوم كرد ! ، قيقاچ ممنوع است ، مرگ بر گلوني ، درود بر برنج كمال ملكي !

 قدم خير امروز به جاي گيوه كفش هاي چق چقه دار پوشيده ، وبا وزش باد هاي سرد زمستاني /  « ترخينه » بار نميگذارد / ديگر نيمروزها بوي تژگاه ونان وخاطره / ازمنزل قدم خير بلند نميشود . تا بخواهي بوي تند خمير ماكاروني است وپيتزا ، واسانس عصاره بزغاله اليت ! / قدم خيرديگرعاشقانه ترين انحناي قلب خود را/ براي هيچ پسري از ايل باز نميگذارد وپر است از شقاوت ونيرنگ !

 اي دختر « گلوني وكلنجه واحساس »

 منم:« پسر شال وستره وبرنو و وقيقاچ !»

 فراموش كرده اي؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:42 توسط اميد گوهري |

عزتي نماينده مردم دهلران - دره شهر وآبدانان : آقاي رييس جمهور كدام مصوبات استاني؟؟؟؟

 

....... و اما از آنجایی‌که اینجانب بصورت مستقل و خوشبختانه بدون حمایت احزاب و تنها با رای و حمایت مردم به مجلس راه پیدا نموده‌ام لذا خود را نه تریبون احزاب سیاسی بلکه نماینده و بدهکار مردم و بیان کننده درد دل دردمند آنان می‌دانم. پس اجازه دهید فراموش نکنم که نماینده مردمم و با ید به اقتضای سوگند نمایندگی‌ام از وقت مردم تنها برای مردم هزینه نمایم.

البته معتقدم مطلوب این بود که این مشکلات در نشست مشترک مجمع نمایندگان استان مظلوم ایلام با رییس جمهور مطرح می‌شد اما چه کنیم که تلاش شش ماهه مجمع نمایندگان برای این نشست به ثمر ننشست. پس به ناچار در این فرصت محدود و از این جایگاه به بعضی از مشکلات حوزه انتخابیه‌ام بصورت مختصر اشاره‌ای کوتاه می‌نمایم.

جناب آقای رییس جمهور: آنچه شایق بودم در جلسه مشترک با شما در میان بگذارم، غیر واقعی بودن آمار و ارقامی است که در رابطه با مصوبات سفرهای استانی به شما گزارش گردیده است. در این گزارشات سخن از پیشرفت 76تا 98 درصدی مصوبات سفرهای استانی به میان آمده است و این در حالیست  که: مصوبات کارخانه سیمان و بیمارستان آبدانان در حد کلنگ زنی رها گردیده‌اند. مردم موسیان اثری از بازارچه مرزی خود که مصوب هر دو سفر دولت است مشاهده نمی‌نمایند؛ مصوبه هشت کارخانه بزرگ صنعتی استان که بنا به فرمایش وزیر صنایع مغایر با اصل 44 بوده و ظاهراً از اساس اشتباه و قابل بحث نیست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:52 توسط اميد گوهري |

نگاهی به ادبیات شفاهی زنان لر (لالایی)

 در بررسی موسیقی‌های فولکلور نقاط مختلف ایران کهن،لالایی را می‌توان به عنوان یک بخش مشترک در میان آنها بازشناسی کرد از «لاوه، لاوه» های زنان لر و کرد گرفته تا «لولی‌»های زنان بلوچ از «هودی» های سُکر آور زنان ترکمن گرفته تا «شروه» خوانی‌های پرسوز زنان دشتستان، این‌ها همه و همه مجموعه‌ی ماندگاری است از رنج‌ها و حرمان‌ها، فریادها و شکوه‌هایی از گلوی زخمی زنان دردمند و نجوای رازگونه‌ی همه‌ی دردهای تاریخی یک زن یک مادر ...

 اشعار لالايي بسيار ساده است، اشعاری که سينه به سينه و دهان به دهان از نسل هاي پيشين گذشته تا به امروزيان رسيده است، این اشعار اگر چه در بسیاری از موارد از زبان فاخر ادبی فاصله دارند اما از نظر درون مايه‌ی احساسی بسيار غنی و همواره حامل آرزوهای دور و نزديک مادرانند، وزن اشعار لالایی همچون بسیاری از ترانه‌های عامیانه، نه هجایی است و نه عروضی بلکه مبنای وزن آنها بر دو اصل کمیت هجاها و تکیه استوار است.  ادامه...

برگرفته از: وبلاگ لرسو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 21:59 توسط اميد گوهري |

سر زلف تو نباشد ، سرزلف دگری!

 

چندی پیش مدیر محترم «کانون لر بختیاری ایرانیان»با اضافه کردن واژه «پارسها» به نام این کانون کلمه لر را داخل پرانتز گذاشت ومدعی گردیدند که - لُر - نامی بود که اعراب از روی دشمنی بر ما نهادند و به همین خاطر ما باید به ریشه خودمان برگردیم چراکه ما «قوم پارس» هستیم.

این حرکت آقای آبتین باعث تعجب بسیاری از لربلاگ هادر فضای مجازی شد وبه انحاء مختلف تاسف وتعجب خود را از این حرکت مبهم کانون لرهای بختیاری بروز دادند. درگیرودار این جدلها بعنوان یک لر  حساس به مبانی هویتی خویش برخود فرض دانستم که مطالبی را در این خصوص به رشته تحریر درآورم . متن ذیل مکاتبه ای است که بنده درخصوص حرکت اخیر کانون لربختیاری(سابق) به حضور آقای آبتین نگاشته ام .

 مطالب مرتبط:

 ما فارس نیستیم، ما لُر هستیم

کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری

 ما قوم پارس هستیم نه لر

 جهت خواندن متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:24 توسط اميد گوهري |

مشق !!



بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انار و سيب و نان را می نويسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران مي آيد

اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

غلامعلی شکوهیان (معاصر)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:57 توسط اميد گوهري |

جایگاه زن باستان در میان اقوام زاگرس نشین

 

گمان می رود بنای باورها و پندارهای دينی بخش اعظم ساکنين فلات ايران بر پرستش « مادر خدا » قرار داشته است. اين خدای مادر، احتمالا جفتی داشته که فرزندش هم به شمار می آمده. در بين آرياييان متقدم، نشانه ای از نظام « پدر سالار » وجود داشته و خدايان مذکر، حضوری انحصاری داشته اند اما به مرور زمان در ارکان اين انحصار، تزلزلی به وجود آمده که احتمالا به واسطه فرهنگ دينی بوميان اين سرزمين بوده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:1 توسط اميد گوهري |

باد , نامه هايم را برايت خواهد آورد !!




خاطرات زخم خورده تنهاييم را برايت ايميل مي كنم تا در زير سايه آنها خوابهاي خوش زمستاني ات تعبير شود بانوي كهنسال بلوط ها !
نفرين بر خروس هاي قبيله كه روياي شيرين صبحگاهانت را با آواز تيز انقطاع وردهاي سحريشان بر هم زدند . گندم كال اشكهايم را برايت دست چين كرده و دركيسه بازنشدني آرزوهايم برايت خواهم فرستاد تا كشكينه زمستان مادري ات را از آن پر كني .
دلم براي سمفوني زنگوله ها لك زده است . باز هم ويراني دهانه هاي « پل گاوميشان» پاهاي عبور مرا به شناسايي رد « آخرين اشكارها » فرا ميخواند .
انبان وازده ام پر از تنباكوهاي هويتي است كه از ترس غارت و وتحجر به تحريم آنها پرداخته ام . ديگر شانه هاي ايلم مثل برج پيزا در حال خم شدن است . اين روزها من حتي از ديدن خود در آينه عاجز شده ام ، اين روزها ديگر هيچ خبرداغي ، روزنامه افكار مرا مچاله نمي كند .
كم كم دارم از شنيدن اين همه دروغ شبيه گوزن مي شوم !. احساس مي كنم رويش يك گياه « ترپوكه » در لابلاي گندم زارهاي چمكلانم . سنگيني گناهان ارتكابي ام را با ديدن ترازوي دكان « خاص طلا » به آساني لمس مي كنم ودر زير آنها آوار مي شوم . آنقدر مشاعرم را از دست داده ام كه احساس مي كنم ، شب كه بخوابم صبح « پينوكيو » ميشوم .
چند روز است در خواب با رييس جمهور مشغول سفرهاي استاني ام . ديشب كلنگ ناتمام آرزوهاي از دست داده سرزمينم را در كوير بي اعتباري برنامه ها به زمين زدم . اگر خدا بخواهد واز آسمان دسته كلنگ نبارد بزودي ودر سده آينده بزرگترين كارخانه خيال بافي خاورميانه وحومه .... در سرزمين مادري بنده به بهره برداري خواهد رسيد.
شانسم مثل سرم كم كم دارد كچل ميشود . كم كم دارم به ديدن « دايا » (پيرزن ) حساس ميشوم . تا دايايي را مي بينم خودكشي يا مرگ كسي در ذهنم تداعي ميشود . مادرم يار صميمي وخواهر اشك هاي تمام « دايا » ها ، در مجالس ترحيم شهر است . تا صداي پاي دايايي به گوش ميرسد دمپايي هاي مادرم بغض ميكند وپاهاي مادرم را به سوگواري وترحيم بشارت مي دهند.
من تمام ديشب را با علي خان ، رهبر حزب مسلم ليگ پاكستان ، به غيبت كردن وقليان كشيدن پرداختم ! آنقدر از بدي « نواز شريف » برايش گفتم تا به خواب رفت. نزديك سحر بود كه از خواب بيدار شد وطبع همايوني ايشان از من طلب شير كرد !.من هم دزدكي از گاو « يارولي » مقداري شير دوشيدم وبه خورد ايشان دادم . او مي گفت اين شير از شير گاوهاي مقدس معابد هند خوشمزه تر است !. چند روز بعد خبر فوت گوساله را برايش بردم . گفت شير از اين خبر خوشمزه تر بود !
يادم باشد « ايواره » همراه عيالم به ديدن شاه اسماعيل صفوي بروم . مي گويند از بعد از نبرد چالدران تا حالا تب كرده افتاده گوشه خانقاه . اگر قبول كند با دفترچه درماني خودم او را نزد دكتر « عموشاهي » مي برم و كمي هم ترخينه برايش دم مي كنم ، براي گرمي مزاجش خوب است .
ضمنا يادم باشد رنجنامه پينه بسته دستان پدرم را به بازار ناخلفي برده وبه قيمت خوبي معامله كنم و با سود بادآورده آن براي موهاي دخترم ژل كتيرا بخرم .
راستي عزيزم الان مرحوم ميرنوروز پيش من است . ميخواهيم بعد از ديدار با يار دهلراني اش از مسير فيلمو ، به هندوستان برويم ودر فاتحه خودكشي دسته جمعي نهنگهاي اقيانوس شركت كنيم . او ميگويد در يائسگي ابرهاي بي باران ، سبزه هاي « چل جايدر » به خط ابروي تو مي ماند : سياه سياه !.
اگر راهت به اين طرف ها افتاد كاسه اي شير الاغ برايم بيار ،ميخواهم سياستمدار شوم ..
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 17:14 توسط اميد گوهري |

براي ابراهيم خدايي وهمه دلواپسي هايش .....

 

در سردابه هاي خاموش شاپور خاست ، نژاد اهورايي وشكوه تاريخي تو را ، ديگر به پشيزي نمي خرند
اي مرد .....
بس كن مويه براين همه رنج سكوت را ...فريادهاي تو عصيان هزاران سال خاموشي مردمان اين سرزمين اند .
تورا چه باك كه خدايان «« مهرورزي واحساس »» با اسب هاي آهنينشان سرچشمه هاي رود باستاني سرزمين آوازهاي مادري ات را در « لوله هاي قيراندود » بسته بندي وبه ماواي ظهور بفرستند !
تورا چه باك كه چشمه ساران زيباي سرزمين ات را كه روزگاري « مالگه » كوچ هاي تابستاني پدران ايلت بود و دختران « گلوني » هاي قشنگ ايلت ، مشك هاي آرزوهايشان را در آن پرآب ميكردند ، به چه سان وبه چه نامي وبه كجا مي برند ؟

تو با سلحشوريت خوش باش وبا غرور خميده ات ! . سهام عدالتت را به دست گير وخرسند از اين همه فراخ ! شكرگذار خداوندان انصاف باش .
بزن به سيم بي خيالي ... ، سه شنبه ها ساعت بيست ! افسانه «جومونگ » را به نظاره بنشين وبنگر كه به چه طريق كشوري كوچك و خوار و دو نيم شده ( كره جنوبي ) چگونه براي خويشتن خويش ! تاريخ خيالي ترسيم و آنرا با پول نفت هاي سفره مردم ! ، به سيماي ملي ما فروخته وسيماي هويت ما در حالي كه تاريخ دلاوريهاي شمشير زن زيباي قوم  تورا ( لطفعلي خان زند ) ، در كاهداني نسيان ريخته هر روز خدا شمشير هاي آخته جومونگ را  تبليغ و پخش ميكند .
آب رفته به جوي باز نميگردد. سكوت پيشه كن اي مرد ! چرا كه « آن ذره كه درحساب نايد ماييم ! » /
لالايي گويم وخوابت كنم من
گل گندم ، گل گندم ، زمينش مال من ، آبش مال مردم !!! .

براي خواندن مقاله نام لرستان، نماد هویت و هستی ما 

به قلم ابراهيم خدايي به ادامه مطلب برويد


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:35 توسط اميد گوهري |

موانع ذهني توسعه مناطق لرنشين





بحث ذيل، نگاهي شخصي به يك مسأله‌ي اقتصادي– سياسي– فرهنگي– اجتماعي به نام توسعه فارغ از هرگونه ايدئولوژي سياسي است . به نظر نگارنده در راستاي پي‌بردن به علل رخدادها، به‌ويژه رخدادهاي اجتماعي، بايد از تك‌سبب‌بيني برحذرباشيم.
 از اين‌رو، و به پيروي از اين شيوه، موانع تاريخي توسعه‌ي عقلي در مناطق لرنشين را نه مي‌توان و نه بايد فقط يكي از علل اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، ديني، و غيره دانست. اگر مانعي در اين راه باشد، يقيناً تركيبي است از همه‌ي عواملي كه سازنده‌ي ذهن "فرزندان زاگرس " است.
اين بحث بر يك فرضيه‌ي كلي استوار است كه مي‌توان آن‌را به دو صورت عاميانه و آكادميك مطرح‌كرد. براي طرح اين فرضيه به‌صورت عاميانه مي‌توان اين‌طور گفت كه چاله–چوله‌هايي كه بر سر راه "پيشرفت" و "بهبود" وضع زندگي خود مي‌بينيم، تجلي چاله–چوله‌هايي است كه در ذهن ما وجود دارد. براي پركردن چاله–چوله‌هاي مسير "پيشرفت"، بايد قبل از هر چيز چاله–چوله‌هاي ذهن خود را پُركنيم.
 اين همان چيزي است كه اصطلاحاً به آن فرآيند عيني يا مادي شدن انديشه مي‌گويند. اگر بخواهيم همين فرضيه را به‌صورت آكادميك بيان‌كنيم، مي‌توان آن را به‌اين‌صورت توضيح داد كه: "توسعه" نيازمند انديشه‌ي جمعي است و دست‌يابي به انديشه‌ي جمعي نيازمند حضور در قلمرو ديالوگ است و براي ورود به فرايند ديالوگ نيازمند تفكر انتقادي هستيم." اساس شکل گیری یک اندیشه ، دید نقادانه نسبت به تمامی امور وآگاهی کامل نسبت به امور مورد نقد می باشد ، همراه با جامعه شناسی خاص خود. توسعه هيچگاه بانشست وهم انديشي ومقايسه به دست نمي آيد.
براي خواندن متن كامل گزارش به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:11 توسط اميد گوهري |

تنگه بهرام چوبينه


در 8 كيلومتري مسير دره شهر – پلدختر ودردل يكي از دره هاي باريك كبير كوه تنگه باستاني شگفت انگيزي قرار داردكه مورخان انرا شكارگاه ييلاقي وبنا به رواياتي مخفيگاه يكي از سرداران بنام ايراني « بهرام چوبين» ميدانند . تنگه يا دژ چوبينه يكي از پديده هاي زيباي طبيعي شهرستان دره شهر ودر برگيرنده بناهايي است كه در نوع خود بي بديل وكم نظيرند.
اثار قلعه هاي بزرگ داخل تنگه و وجود چهار آب انبار حجاري شده در دل سنگ هاي عظيم ونيز آثار پلكاني سنگي وديوار كشي ارتفاعات ورودي تنگه كه هنوز هم برج هاي ديدباني مشرف بر آن نسبتا دست نخورده باقي مانده از اين اثر تاريخي يك ميراث ارزشمند ساخته كه متاسفانه بر اثر اهمال مسئولين فرهنگي استان مانند ديگر ابنيه تاريخي شهرستان درحال ويراني وتاراج است .
شايد اگر ابنيه تاريخي شهرستان دره شهردريكي از شهرهاي شمالي وكرد زبان استان ايلام قرار داشت تا حالا در يونسكو هم به ثبت رسيده بودند ولي به دليل كم لطفي تاريخي اين عزيزان به شهرستان لرنشين دره شهر اين مفاخر نيز دركنج عزلت ودر بستر فراموشي اند .
به هر حال اين تنگه همانگونه كه دربالا عنوان شد به زعم عده اي از اهل فن شكارگاه ييلاقي بهرام چوبين بوده ولي ديوارهاي ساروجي ومحكم اين تنگه ووجود برج هاي متعدد ديده باني مخفيگاه بودن قلعه را به ذهن متبادر مي سازد تا شكارگاه بودن آنرا. به نظر ميرسد عده اي كه اين تنگه را شكارگاه دانسته اند بهرام گور شكارچي معروف را با بهرام چوبين يكي پنداشته كه اين تصور قياسي باطل است .
«بهرام مهران» معروف به بهرام چوبین از قهرمانان ملی ایران در دوران ساسانیان به شمار می‌رود.او از خانواده اشرافی مهران بود و در ری به دنیا آمد. در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش ایران از خاندان مهران برخاسته بودند.
بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود. وی از سوی شاهنشاه ایران، خسرو هرمز فرمانروا چارک شمال غربی بود (یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذرپایگان و کردستان).
در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته‌اند. وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رسانده‌است.برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد از نسل بهرام چوبین هستند.
بهرام چوبين اولين فرد استفاده كننده از سلاح آتش زا
مورخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود. به نوشته اين مورخان، 28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
بهرام چوبین هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت‌های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته‌ای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب می‌شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود.
دستگاه از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می‌کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می‌دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می‌کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می‌کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می‌کردند
و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسرو پرويز:
مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز كه مآلا به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است. هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش كودتا كرده بود.
خسرو پرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد. موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و بر تخت نشست، بهرام سرانجام خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماندودرگذشت .
مولف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مه سال 592 ميلادي ذكر كرده است ارديبهشت).
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:40 توسط اميد گوهري |

آقاي كروبي ، با ما به از اين باش كه با خلق جهاني !




پس از كش وقوس هاي فراوان ، بالاخره حجة الاسلام مهدي كروبي رسما كانديداتوري خود را براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام وفعاليت هاي انتخاباتي خود را كليد زد . هرچند حضور ايشان در اين عرصه از مدتها قبل معلوم وبه دلايل خاص حزبي وجهت سنجيدن اوضاع وحساسيت رقبا ودوستان اصلاح طلب به اين زمان موكول گرديده بود ، ولي جداي از اين اقوال ، آنچه براي نگارنده جاي تعجب داشت ، عدم حساسيت « لربلاگ ها » وبي تفاوتي آنها به اين قضيه بود .
مردمان لر ، از ايام ماضي تاكنون به تعصب وهواخواهي يكديگر شهره آفاق بوده وشكي در آن نيست ، اما براستي چرا وچگونه لربلاگ هاي همزبان آقاي كروبي ، به چنين خبري كه از لحاظ اهميت خبري سرتيتر بسياري از رسانه ها و روزنامه هاي داخلي وحتي خارجي قرار گرفت ، وقعي ننهاده وبا بي تفاوتي از كنار آن گذشتند .
كنكاش در عملكرد چندساله اخير جناب آقاي كروبي ، وبي تفاوتي ايشان ، نسبت به جفاهايي كه درحق مردمان هم استاني ايشان وساير لرزبانهاي كشور رفته قطعا در اين بي اعتنايي بي تاثير نيست . هرچند جمعيت عظيم لر زبانهاي كشور هميشه ودر همه جا ياور آقاي كروبي وبه ايشان مفتخر بوده اند ، وتاريخ نيز گواهي ميدهد كه هرگاه لرها درمسند قدرت اين مملكت بوده اند ، مردمان اين سرزمين در آسايش و فراخ به سر برده اند ، اما عدم توجه كافي آقاي كروبي به هم استاني ها وهم زبانهاي خود ومشكلات پيش روي آنها ، در زمان تصدي رياست مجلس ، ودوران هشت ساله اصلاحات كه مي توانست با اندكي تدبير وتوجه باعث گشايش گره مشكلات عظيم اين مردم شود ، آنها را اندكي از ايشان دلخور و سبب كم توجهي هاي اخير را فراهم آورده است .
هرچند اين نوشتار خواستار بكارگيري روند قومي گرايي توسط ايشان يا ساير مسئولين مملكتي نبوده وبه شدت با آن مخالف است ، اما اعتقاد دارد ، آشنايي ايشان با دردها ومشكلات مردمي كه از جنس خود آنهاست ، وبي مهري هايي كه در حق آنها رفته وتلاش در جهت رفع آنها هرگز به معناي قوميت گرايي نبوده وعين خدمت ومصلحت است .
بكن معامله اي وين دل شكسته بخر / كه با شكستگي ارزد به هزار درست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:42 توسط اميد گوهري |

دره شهر اولين كلان شهر تاريخي دوره ساساني


در شرق شهرستان دره شهر در کناره چپ رودخانه سراب دره شهر بر روی تپه ماهوری تنوره سرخ ساختمان یک چهار تاقی به چشم می خورد که به چها ر تاقی دره شهر معروف است.
با توجه به مصالح و سبک معماری بنا مربوط به اوایل اسلامی می باشد و قدمت آن به بیش از ۱۴۰۰ سال می رسد. در قسمت جنوبی چهار تاقی بقایای پلکانی به طول ده متر و عرض یک متر با شیب ملایم وجود دارد که احتمالا» ورودی بنا بوده است. این چهار تاقی بر پلانی مربع شکل به ابعاد ۵ در۵ متر بنا شده است. عرض دیواره ها ۸۰ سانتی متر و ارتفاع تاق از زمین ۷۰/۱ سانتی متر است. گنبد تک جداره آن بر چهارتاق قوسی شکل و با سیستم گوشواره ساخته شده است. بر بالای گنبد دریچه ای وجود دارد که به هنگام مرمت این دریچه بسته شده است دره شهر از گذشته های دور پایتخت تابستانی ایلامی ها بوده است و اوج رونق آن در دوره ساسانیان بوده که ییلاق امرا و بزرگان بوده است. دراین شهر ستان به دلیل این که از مناطق لرنشین ایلام هستند آهنگ ها و ترانه و موسیقی لری رواج دارد که درانواع بزمی و رزمی و حماسی و. . . اجرا می شوند. مانند نوعی ترانه به نام سایرخونی که آهنگی سوزناک است و با لهجه لری خوانده می شود. برای اجرای آن از کمانچه استفاده می شود. اطراف دره شهر را مزارع آبی و دیمی با خاک حاصل خیز فرار گرفته است. مزارع کشاورزی دره شهر به وسیله آب رود خانه های سیمره سیکان و چشمه سار های کوچک دیگر آبیاری می شود و حفر چاه های عمیق و نیمه عمیق کمبود آب را تامین می کند. در مزارع روستاهای دره شهر ضمن کاشت برنج گندم جو و محصولات صیفی نیز به دست می آید. از مهم ترین محصولات جالیزی دره شهر خیار است که بسیار معروف است. این شهرستان دارای دو بخش مرکزی و بدره است. مردم شهر دره شهر بیشتر به زبان لری و کردی صحبت می کنند ولی زبان مردم بخش بدره کردی است. این شهرستان به دلیل این که در کنار کبیرکوه و در کنار خرابه های شهر باستانی ماداکتو دوره ساسانی و رود خروشان سیمره واقع شده دارای آثار دیدنی تاریخی و طبیعی بی شماری است. اهمیت تاریخی دره شهر به حدی است که مورخان و تاریخی نگاران آن را به نام اولین شهر تاریخی دوره ساسانی نامیده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:50 توسط اميد گوهري |

يادنامه چهارمين سال خاموشي حسين پناهي




"سپهر را من نيلگون شناختم.
چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود.
خدا کران بيکران شکوه پرستش من بود،
و شيطان، اسطوره تنهايی انديشه های هولناک من.
اولين دستی که خوشه اين انگور را چيد دست من بود.
کفش ابتکار پرسه های من بود
و چتر ابداع بی سامانيهايم...
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسی هستم که :
در دايره صدای پرنده بر سرگردانی خود خنديده است
هر چرخی که ميبينيد
بر محور شراره شور عشق من ميچرخد
آه را من به دريا آموختم"
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:50 توسط اميد گوهري |

ترانه هاي بومي


ازميان بلوط زارهاي كهن
زير بارانهاي سرد
گذشتيم وگذشتيم
تا به دامنه هاي خيس رسيديم
در پناه صخره ها
دربلوغ ترانه هاي بومي
دل به ايل مهرباني ها سپرديم
« تژگاهي » از عشق
افروختيم
ودر كنار شعله هاي «بليز»
پاي كوبيديم وپاي كوبيديم
شب تا شب
درگلوي سوزناك ني جاري شديم
وگفتيم « هربيلا بيلا » « هربيلا بيلا » ...
آنگاه صبح
دركنار خاك وخاكستر بيدارشديم ؛
واما شب همچنان مي برد
خوابهاي رويايي مان را با خود ......


+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:33 توسط اميد گوهري |

قابليت هاي ژئوتوريستي زاگرس

 

 برگرفته از : نفت نيوز

نویسنده : مهندس علی رحمانی دانشجوی دكتری زمين شناسی دانشگاه اصفهان و كارشناس ارشد چينه شناسی شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب

چکیده :

کوهستان عظيم زاگرس، اين نگين انگشتري کوههاي کشور، به دليل داشتن مناظر زيبا، چشم انداز های چشم نواز، عجايب و شگفتي هاي زمين شناختي بي همتا در پهنه گسترده خويش، از نظر جاذبه هاي گردشگري زمين شناسي (Geotourism) و ژئو پارك ها (Geopark) از قابليت و پتانسيل بالايي برخوردار است كه در ايران كم نظير مي باشد. اين مقاله به معرفي اين قابليت ها و پتانسيل ها می پردازد.

مقدمه:

ژئوتوريسم گزينه اي تازه در گردشگري مي باشد که توسط نبوي (1378) براي اولين بار در کشور معرفي گرديد.‌ پس از آن عمده کار هاي صورت گرفته در زمينه ژئوتوريسم ايران، مربوط به مطالعات امري كاظمي  (1381، 1383 و 1385) مجري طرح ژئوتوريسم سازمان زمين شناسي کشور مي باشد.

در زمينه ژئوتوريسم ناحيه كوهستاني زاگرس در سال هاي اخير چند مقاله با عنوان ژئوتوريسم     بزرگ ترين نودول هاي آهکي ايران (1384)، ژئوتوريسم بزرگ ترين بوديناژ هاي ايران (1385)، ژئوتوريسم کوه سوخته اميديه (1385) و ژئوتوريسم چشمه هاي گازي گنبد لران (1386) توسط رحماني و همكاران ارائه شده است و مقالاتي نيز موضوع ايجاد ژئوپارك براي برخي مناطق زاگرس مطرح كرده اند. (پرهامي و همكاران، 1387)، (جعفري، 1387)، (ساكت و همكاران، 1387)، (طاهري، 1387) و (قاسمي، 1387).

مقاله هاي فوق به صورت موردي فقط بخش كوچكي از توانمندي ها و استعداد هاي ژئوتوريستي زاگرس را به نمايش گذاشته اند و هنوز بخش هاي عمده اي از قابليت هاي اين سرزمين كوهستاني از نظر دور مانده است و آنطور که بايد و شايد به آن پرداخته نشده است. در اين مقاله به صورت كلي به معرفي برخي از اين پتانسيل ها (به خصوص در زاگرس جنوبي) پرداخته مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:51 توسط اميد گوهري |

سرگذشت تاريخي اتابكان لر كوچك از دوران خوارزمشاهيان تا پهلوي



     

(از راست ) حسين قلي خان ابوقداره ، والي پشتكوه و پسرش غلامرضاخان والي

سرزمين لرستان ، در دوران مغول ، تحت عنوان لر بزرگ ولر كوچك شناخته مي شد . از آغاز حكومت صفويه به بعد منطقه لر بزرگ به سرزمين هاي بختياري وكهگيلويه و منطقه لر كوچك به لرستان فيلي معروف شدند . لرستان فيلي در زمان سلطنت آغا محمد خان قاجار به دو منطقه پشتكوه وپيشكوه تقسيم شد . اتابكان لر ، درفاصله سالهاي 570 تا 1006 هجري قمري ، به گواه اسناد تاريخي بر استانهاي لرستان وايلام امروزي وبخش هايي از شمال خوزستان وجنوب كرمانشاهان حكومت كرده اند .

حكمراني اتابكان لر از لحاظ تاريخي به ادوار ذيل قابل تقسيم است :

الف : دوره اتابكان لر كوچك در زمان خوارزمشاهيان ، مغولان و تيموريان
ب: دوره اتابكان لر كوچك در زمان صفويه
ج : دوره واليان لرستان در زمان افشاريه وزنديه
د: واليان پشتكوه در زمان قاجاريه وپهلوي

جهت خواندن متن كامل اين ادوار بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:41 توسط اميد گوهري |

اشعار سگی!

 


د مدرسه اومام ومال
سگم ، اوما و نهام .
گت : چن گرتي ؟
گتم : بيس
گت: به تا بليسمش !
ترجمه:
از مدرسه به خانه برگشتم / سگم جلويم آمد. / گفت : چند گرفته اي ؟ /گفتم : 20 / گفت : بده تا بليسمش !
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:32 توسط اميد گوهري |

تازيانه توسعه رضاخاني بر پشت عشاير « لر »





شواهد هر چند اندك تاريخي نشان ميدهد كه دولت مردان حاكم در ايران از زمان صفويه تا كنون بيش از آنكه مردم و خواسته هاي آنان را در نظر داشته باشند به فكر خودوقوم و قبيله خويش خود بوده اند و بيش از آنكه در راستاي توسعه سياسي قدم بر داشته باشند در راستاي تمركز قدرت، تبعيض و بي عدالتي حركت كرده اند . حاكمان صفويه با تعيين مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي كشور ، عده زيادي از ايرانيان از قوميت هاي مختلف را به جرم سني بودند كشتند.
حاكمان قاجار گرچه مقدمتا به شاخص هاي توسعه لبيك گفتند ولي بعد ها خودشان زمينه مرگ توسعه را با مرگ امير كبير و عباس ميرزا فراهم كردند.
حكومت پهلوي با برداشتي غلط ونفي قوميت ها وجوامع عشايري سعي در ايجادتحول اجتماعي ورنسانسي اقتصادي و سياسي در ايران داشتند درحالي كه امتناع از به رسميت شناختن هويت وفرهنگ يك قوم خود يكي از اشكال سركوب و ظلم وستم تلقي مي شود . ‎
در يك تقسيم بندي كلان، سكنة ايران هميشه به سه جامعه شهري، روستايي و عشايري تقسيم مي‌شوند. جوامع سه‌گانه مذكور، هركدام داراي شيوة زندگي و آداب و رسوم و ويژگي‌هاي مخصوص به خود مي‌باشند. جامعه عشايري، داراي سابقه طولاني در تاريخ و فرهنگ ايران است، تا جايي كه مي‌توان مدعي شد كه اكثر حكومتهاي ايران يا خود ريشه و منشاء عشايري داشته‌اند و يا به كمك عشاير بر سر كار آمده و حكومت خود را تداوم بخشيده‌اند و يا مدعي و رقيب آن بوده‌اند.
تنها حكومتي كه طي هزاره‌هاي اخير، نه تنها منشاء عشايري نداشت، بلكه به شدت در جهت ضديت با آن حركت مي كرد، حكومت ‎ پهلوي بود. پژوهشگران علتهاي متعددي براي اين امر برشمرده‌اند.. از جمله اينكه انگليسي‌ها، با گماردن فردي غير عشايري به عنوان شاه ايران، پيش‌بيني روزي را كرده بودند كه وقتي او را از اسب قدرت به زير كشيدند، وابستگي قومي و عشيره‌اي در كشور موجب درد سر نشود.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:7 توسط اميد گوهري |

دعاي خير مر جمله لران را... ( دفع البلای سعادت آبادی)

 
 


خداوندا ، اي آرامش بخش دلهاي شوريده لران ، دركوچ ها وتبعيدها ! ، روزگاري ايل ها وطوايف تبار من بر اثر نافرماني وطغيان به « سرحد » و « لوشان » تبعيد مي شدند ، وامروز بر اثر غم نان به شوش ومولوي ونازي آباد . پناه فرزندان ايل من باش بر بلنداي برج هاي نيمه كاره تهران !

**********************
معبودا ، در روزگاري كه با اهتمام مردان پرتلاش « نهم » اين همه نعمت وتوسعه وفراخ ، بر ما نازل گرديده ، روا مدار به جاي نشستن هماي سعادت خوشبختي ، آوار سعادت آباد بدبختي ، بر سر ما فرود آيد .

*********************
پروردگارا ، جاده ها درهمه جا خطوط ممتد ارتباط اند و در ديار من خطوط سياه مرگ وجدايي ! ، آخرالزمانت را براي افتتاح محور « پل زال - خرم آباد » نزديك تر بفرما .

*********************
خداوندا ، اگر سياست واقتضاي مصالح آن مرا برآن خواهد داشت كه از رنج هاي قوم وايلم ، غافل ونسبت به آن بي تفاوت بمانم ، كابينه رويايي اوهام مرا ، در كودتاي خاموش فريادهاي بي صداي ايلم سرنگون فرما

*******************
پروردگارا ، اگر روزي خواهد رسيد كه در وانفساي توسعه نيافتگي تبارم ، « نان سنگك » را بر « نان بلوط » ترجيح بلامرجح بدارم ، دندانهاي آسياب مرا با سنگ ريزه هاي « پل آب برده » تاريخ پرشكوه سرزمينم ، سست ولق نما .

*******************
پروردگارا ، وحيد امرايي كوهدشتي را به جرم استفاده از سند سجلي ديگري ، در بازيهاي فوتبال تنبيه ومحروم مي دارند . روا مدار تركان وكردان ولران با جعل مدرك دكتراي خارجي ، امنيت وآسايش مرا وزارت نمايند.


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 1:15 توسط اميد گوهري |

اراجيف اختصاصي !





سيماي لرستان !

دختران شوخ وشنگ ايل
وقتي آخرين گره دارهاي بلند قالي را كشيدند
واليان اساطير پشتكوه
كيك شانصدمين سال ! تولد هويت قوم را
طي برنامه پرمخاطبي !
از سيماي « لر »
به تكه هاي 90 قسمتي فراموشي سپردند.

***
وصيت

بانوي بلوط هاي خيره سر ،
« پريسكه » آتشي از « تژگاه » ايل
درآخرين نسيان كوچ هاي قشلاقي
بافه هاي احساسم را شعله ور ساخته است .
لطف كن
با خط ابروان ايرانسلت ، شماره 125 آتش نشاني را
يك قرن ميلادي
براي كفاره گناه غفلتم هر روز شماره گيري كن

****
محاكمه

اخموتر ازهميشه
روزي خواهي نشست
- برمدار افسوس -
درجوشگاه سمت چپ ذهن متهمي پير
در انتظار گيوتين سوالات داروغه تاريخ !
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:33 توسط اميد گوهري |

بحران خودكشي در شهرستان دره شهر



جامعه شناسان، خودكشي را امري اجتماعي واز پيامدهاي صنعتي شدن مي دانند اما وقوع اين پديده درسطح شهرستان دره شهر كه حتي از داشتن يك كارخانه نيمه صنعتي نيز در رنج است جاي سوال واندكي تامل دارد.
سالانه حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان580/000 هزار نفري ايلام اتفاق می افتد که سهم زيادي از آن به تنهايي متعلق به شهرستان دره شهر مي باشد .
متوسط آمار خودکشی هاي كشور از سال 1380 تا كنون نشان می‌دهد در هر صدهزارنفر ،‌10نفر اقدام به خودكشي موفق يا ناموفق كرده اند كه اين ميزان درسطح شهرستان دره شهر40 مورد ، در هر صد هزار نفربه ثبت رسيده است.
درسال هزاروسيصدوهشتاد،به تنهايي 107 مورد خودكشي درسطح شهر 50هزار نفري دره شهر به وقوع پيوست كه اين ميزان گوياي فاجعه آميز بودن آن در سطح شهرستان است .
علاوه بربيشترين آمار خودكشي ، شنيع ترين شكل خودكشي نيزدر سطح اين شهرستان به وقوع مي پيوندد . خودسوزي ، سركشيدن سموم دفع آفات ، حلق آويزكردن ، خوردن قرص و شليك سلاح ساچمه پران از جمله شيوه هاي شنيع اقدام به خودكشي در سطح اين شهرستان مي باشد .
اگرچه وقوع اين همه خودكشي درسطح شهرستان دره شهر هيچگاه از سوي مسئولين غيربومي شهرستان به دليل ترس ازاتهام بي كفايتي وسوءمديريت خوب مخابره ومنعكس نگرديده وهرگزنسبت به اتيولوژي(سبب شناسي ) آن دست نزده اند ولي تحقيقات ميداني محدودي كه به صورت پنهاني واز لابلاي سخنان مسئول بهزيستي استان (شهريارمهردادي ) پس ازتوديع بيان شده ، بحراني بودن اين پديده وشيوع نامتعارف آن را درسطح اين شهرستان بازگو مي نمايد.
نتيجه تحقيقات نشان مي‌دهد كه زنان در شهرستان دره شهر بيشتر از مردان اقدام به خودكشي مي‌كنند اما خودكشي مردان موفق‌تر است در تشريح دلايل بالا بودن ميزان اقدام به خودكشي در بين زنان نسبت به مردان نيزبايد گفت: از آنجايي كه زنان به دنبال نفع ثانويه هستند، بيشتر ژست خودكشي دارند و علاوه بر آن از نظر ژنتيكي نيز چون در ‪ DNA‬زنان دو گروفورم وجود دارد به لحاظ بيولوژيكي طبق تحقيقات انجام شده ژنتيكي بيشتر از مردان در معرض ابتلا به افسردگي قرار دارند و در بين راههاي اقدام به خودكشي نيز، خودسوزي تا پيش از اين شيوه رايج بوده هرچند كه اكنون به شيوه خوردن قرص و سم تغيير يافته است .در تحقيقات انجام گرفته خودكشي در بين زنان دره شهري عمدتاً از نوع تركيبي ( آنومي – فاتالستيك) تشخيص داده شده است كه در آن فرد همزمان درمعرض دو نيروي جاذبه و دافعه قرار دارد. طبق آمارهاي موجود ميزان خودكشي در فصل گرما بيشتر از فصول سرد سال است، .
ميزان اقدام به خودکشي همواره بيش از ميزان خودکشي بوده است. . ميزان خودکشي در روستاييان و ميزان اقدام به خودکشي در شهرنشينان بيش تر بوده است. ميزان خودکشي و اقدام به آن در اکثر سال هاي دوره مزبور در افراد مجرد بيش تر از متاهل بوده است. همچنين ميزان هاي مزبور در دو گروه شغلي بي کار و خانه دار، گروه سني 15 تا 19 ساله و نيز در افراد بي سواد بيش تر از گروه هاي ديگر است. ميانگين سني خودکشي 67/26 و ميانگين سني اقدام به خودکشي 22/24 سال بوده است. بيش ترين ميزان خودکشي به ترتيب در ماه هاي ارديبهشت، شهريور و مرداد و بيش ترين ميران اقدام به خودکشي به ترتيب در ماه هاي مرداد، تير و خرداد رخ مي دهند. خودسوزي شايع ترين روش خودکشي، و خوردن قرص و سم شايع ترين روش اقدام به خودکشي بوده است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:50 توسط اميد گوهري |

دستور زبان لري



نکته های مربوط به دستور زبان لری

هفت نکته مهم زیر برای شناختن ترکیب کلمات لری کمک خواهد کرد:
۱- حرف "ب" اگر بصورت ساکن بعد از "الف" در کلمات چند حرفی بیاید در لری تبدیل به "واو" می شود:
خواب = خو ، آسیاب= آسیو
۲-کلمات دو حرفی ای که حرف آخرشان "ب" باشد در لری به "واو" مبدل می شوند:
شب= شو ، لب= لو، تب= تو،
۳- غالبا دو حرف "الف و نون" آخرکلمات فارسی در لری تبدیل به یک حرف "واو" می شوند:
نان= نو، جان= جو، ران= رو، خان= خو ۴
- کلمات فارسی ای که به "الف و میم" ختم می شوند در گویش لری حرف "الف" آنها به "واو" مبدل می شود: شام= شوم، جام= جوم، پیغام= پیغوم
۵- اغلب کلمات فارسی که با حرف"خ" شروع می شوند در لری حرف "خ" آنها به "ح" تبدیل می گردد: خوردن= حردن ، خواسته = حاسه، خانه= حونه
۶-کلمات فارسی ای که اخرشان به سه حرف"انه-الف،نون،ه" ختم شود در لری "الف" انها به "واو" تبدیل می شود تا نشانه ضمه بدون اشباح باشد:
دانه= دونه، لانه= لونه، شانه= شونه
۷- کلماتی که به دو حرف "الف و واو" ختم می شوند در لری "الف" آنها حذف می شود:
گاو= گو، ناو= نو
ضمایرلری:
من ---- مه ----me تو ---- تو ----to او ---- او ----oo
ما ---- ایما--- ima شما ---- شما ---shema آنها ---اونو---oono
مرا ---- منه---- mene ترا ---- تنه----tone اورا----اونه---- oone
مارا----ایمانه---imane شمارا----شمانه---shemane آنهارا--اونونو---oonone
به من ---- وم ---- vem به تو ---- وت ---- vet به او ---- وش ----vesh
به ما ---- ومو--- vemo به شما ---- وشما ---shema به آنها ---وشو---vesho
بامن ---- وام ----vam باتو ---- وات ----vat بااو ---- واش ----vash
باما ---- وامو--- vamo باشما ---- واشما ---shema باآنها ---وااونو---oono
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:22 توسط اميد گوهري |

پل گاوميشان زبان گوياي تاريخ كهن دره شهر


پل سازی از قدیم مورد توجه ایرانیان بوده است و از زمان هخامنشیان پلهای بزرگی در ایران ساخته می شده است. به علت نیازی که در این سرزمین به آبیاری وجود داشته و از آنجا که سطح بعضی از رودخانه ها پایین تر از زمین های پیرامون بوده است ، پلهایی که در ایران ساخته می شده ، ساختمانهایی "چند منظوره" محسوب می گردیده اند و عمل سد را نیز انجام می داده اند.
بیشتر پلهای قدیمی ایران در واقع "پل-بند" بشمار می رفته اند ، یعنی پل هایی بوده اند که به صورت سد عمل کرده و آب را تا سطحی بالا می برده اند و قابل جاری شدن به زمین های پیرامون می کرده اند. همچنین ، در هنگام وقوع سیلاب این پلهای بند گونه تا اندازه ای کار کنترل سیل را انجام می داده و گاهی نیز به گونه ی انبارهای آب عمل می کرده اند.
منظورهایی که از قدیم در ایران برای آن پل ساخته می شده : شامل استفاده پل برای عبور و مرور ، رد کردن سیلابها ، بالا بردن سطح آب رودخانه و نگهداری آب و گاهی نیز نیرودهی بوده است. افزون بر این هدفهای فنی ، ساختمان پلها در ایران همواره با توجه ی خاص به جنبه های هنری و زیبایی پل نیز همراه بوده و این نقطه نظر در آثار بر جای مانده از بعضی از پلهای قدیمی به خوبی منعکس گشته است. در زمان هخامنشیان تعدادی پلهای بندی در بخش های فارس و خوزستان و میانرودان ساخته شده بوده است که امروزه تنها پایه های این آثار بر جای مانده و پلها و سدهای دوره ساسانی و اسلامی بر روی برخی از این پایه ها بنا شده است.

پل گاوميشان
پل زيباي گاوميشان بر روي رودخانه سيمره پس از تلاقي با رود كشكان ساخته شده است. باستان‌شناسان بقاياي اوليه پل را مربوط به دوران ساساني مي‌دانند و معتقدند يکي از دهانه‌هاي پل پس از عقب‌نشيني سپاه ايران در جنگ با عرب ها، براي جلوگيري از نفوذ آنان تخريب شد.
بعضي از اهل فن وجه تسميه آن را برگرفته از كلمه (گوميشه) يعني محل پرورش مي داند . بعضي بر اين باورند كه گاوميش نر در قديم جفت خود را گم مي كند و در پي يافتن آن تمامي دره ها و غارها را در هم مي نوردد و سرانجام آن را در غاري در اين محدوده مي يابد. از آن پس اين منطقه را گاو ميشو ناميده اند. بقاياي اوليه اين پل مربوط به دوران ساساني است.
قوس هاي جناغي آجري و ساير تعميرات سنگي نماي فعلي پل، نشانگر مرمت آن در دوره هاي بعدي به خصوص در دوره اتابكان لر كوچك است. پايه هاي پلي كه مربوط به دوره ساسانيان است در جنوب اين پل هنوز به چشم مي خورد ولي پل گاوميشان جديدتر و مربوط به اوايل اسلام است. اين پل از پنج چشمه بزرگ تشكيل شده بود و اكنون فقط يك چشمه سالم از آن باقي مانده است. ارتباط چشمه ها با مسير حركت آب و طغيان آن محرز مي باشد. اين پل، بسيار فني و پيچيده ساخته شده به طوري كه رقيبي جدي برايپل هاي مهم به شمار مي آيد. اين پل شباهت زيادي نيز به پل شادروان در شوشتر دارد و در همان دوران ساخته شده است. پايه ها و تكيه گاههاي اصلي پل، مدور و قطور و مصالح آن از سنگهاي مكعبي بزرگ و تراشيده هستندكه در ابعاد تقريبا مساوي به صورت رگ چين به روي هم چيده شده و پايه هاي اصلي پل را به وجود آورده اند. داخل اين پايه ها با قلوه سنگ و ملات گچ پر شده است.
مصالح اصلي پل، سنگ و ملات گچ است و در سقف طاق ها از آجر استفاده شده است. طاق هاي جناغي دالان ها و راهروها همگي از آجرهايي به ابعاد 20*25 سانتي متر ساخته و نماي داخلي پل به وسيله ملات گچ مزين شده است.اين پل، طاقچه هاي مسدود، باز و موج شكنهايي دارد كه به وسيله راهروها با چند پله به هم متصل مي شوند. وجود پله ها در ميان دالان ستون مياني، بيانگر اين امر است كه اين پل فقط يك پل ارتباطي نبوده و با توجه به راهروهاي داخلي، پلكان و ... از آن به عنوان سرپناه به هنگام عبور استفاده مي كرده اند.
پلي كه هم اكنون بر روي سيمره قرار دارد يكي از بهترين پل هاي ايران است و آن را حسين خان بزرگ والي معروف ايلام و لرستان به سال 1008 هجري قمري تعمير نموده و طول آن 165 گام است. با توجه به موقعیت استراتژیک منطقه پل در دوره های بعدی نیز مورد استفاده قرار گرفته و مورد مرمت و بازسازی واقع شده است. دهنه این پل با بیش از ۵۰ متر عرض بزرگترین دهنه پل کشور است. طبیعت زیبا و چشم انداز رویایی اطراف این پل باعث جذب گردشگران داخلی و خارجی شده است. هم اكنون پل تاريخى گاوميشان با شماره ۲۲۲۲ در فهرست آثار ملى به ثبت رسيده .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 19:44 توسط اميد گوهري |