تاتِه زا !!

از اسب یا اصل ...
فرقی نمی کند تاتِه زا !!
سوار ؛ وقتی افتاد :
... دیگر سوار نیست .
اینجا دیگر
همه بی اصل ؛
ببخشید.... بی - ا س ب - می میرند!

از اسب یا اصل ...
فرقی نمی کند تاتِه زا !!
سوار ؛ وقتی افتاد :
... دیگر سوار نیست .
اینجا دیگر
همه بی اصل ؛
ببخشید.... بی - ا س ب - می میرند!

سپیده دم که خورشید از پس رنج های « کور کوه » سربر می آورد ، صدای زنگوله ها ؛ گامهای « تِرچسه » دختران ایل را به فرا رسیدن کوچی دیگر « مزگانا » می دهند .
پژواک « گاله رو » پسران « چَتِرزرین » ایل ، خواب بی حوصلگی کاج های خاطره را یر هم زده و « هیمه » های « کول » مادران ایل ، پدران استوار را به تمنای « ترخینه ای » دیگر فرا می خواند.
« باپیرهٔ » ایل در سایه سار « کپرهای » اندوه ،مشق مهربانی و « بوام وسیقت » را به کودکان می آموزد و « داپیره » آنسوتر با « دیک » خاطره انگیزش « خاپوره ای » تازه برای لحظه های نابِ روزهای غربت و دلواپسی ایل می ریسد.
فصل کوچ که بیاید ؛ بی گمان ، دختران گلونی های قشنگ ایل ، به تماشای « آساره زله ای » خواهند نشست که از پس شانه های زخمی و خسته « هشتاپلی » سر بر می آورد.
ستاره بخت دختران ایل ، بی گمان در میان « ساییقه آسمان » یا درمیان کتیبه های نجیب تکامل خفته است .
دختران ایل همزاد همیشگی ماه و آیینه و آب اند و بی شک ، تقدیر روزگار ؛ روزی دوباره دست سفید آرزوهای آنان را با جوانه های بلوطی سربه زیر روبوسی خواهد داد.
« مشکوله » هایتان پرآب و تقدیرتان « سی تاله » مباد ؛ ای دختران « تژگا و تَمدار »



من ، تژگاه ، بلوط ، برنو ، قدم خير و كولاهاي برافراشته خيال !/ هر روز براي شكار بزهاي كوهي / درچشمه سار بوتك چشم هاي تو / ساچمه هاي خيال مي پرانم / بي هيچ تعصبي ، بي هيچ دروغي / باوركن / تمام خروس هاي آباديمان تخم گذار شده اند/ درخت هاي چنار دندان درآورده ، و « سياه كرك » هاي سرمازده را بلعیده اند ! / هر روز فازهاي 8 و 9ميادين گاز پارس جنوبي ، توسعه مي يابند / ومن هنوز كپسول ها ي خالي بر دوش وسط ميدان دنبال پر كردن گاز !/ روزانه صدوپنجاه هزار بشكه نفت / ازچاه هاي عين خوش دهلران ، استحصال مي شود / وبه ناگاه / ورزشگاهي در كوير كاشان ، كارخانه اي در حومه اردبيل وپروژه اي در بيله سوارومغان به بهره برداري مي رسد. / هنوز هم در شگفتم چرا بر روي تمام بسته بندي كالاها نوشته است : ايران – كيلومتر 5 جاده آذرشهر- تبريز ! / سهم من از اين همه عدالت وتوسعه ورفاه / پايين رفتن از پلكان معكوسي است به نام تبعيض وبه چيزي در پوسيدگي وغربت واصل گشتن .
بازهم بايد لر شوم وبا تيغه تيز تبرها عقد اخوت ببندم / بازهم بايد مواظب باشم / دوباره ابراهيم خان كلانترها / پشت دروازه هاي شيراز به كمين خيانت نشسته اند. امروز نمي دانم چرا « مليچه » هاي اين حوالي ، همه خواهران شيرين زبان من شده اند ./ سحرگاه ديشب ، به وقت كبيركوه / صدا وسيماي لر/ پوشيدن شال وستره را محكوم كرد ! ، قيقاچ ممنوع است ، مرگ بر گلوني ، درود بر برنج كمال ملكي !
قدم خير امروز به جاي گيوه كفش هاي چق چقه دار پوشيده ، وبا وزش باد هاي سرد زمستاني / « ترخينه » بار نميگذارد / ديگر نيمروزها بوي تژگاه ونان وخاطره / ازمنزل قدم خير بلند نميشود . تا بخواهي بوي تند خمير ماكاروني است وپيتزا ، واسانس عصاره بزغاله اليت ! / قدم خيرديگرعاشقانه ترين انحناي قلب خود را/ براي هيچ پسري از ايل باز نميگذارد وپر است از شقاوت ونيرنگ !
اي دختر « گلوني وكلنجه واحساس »
منم:« پسر شال وستره وبرنو و وقيقاچ !»
فراموش كرده اي؟


در بررسی موسیقیهای فولکلور نقاط مختلف ایران کهن،لالایی را میتوان به عنوان یک بخش مشترک در میان آنها بازشناسی کرد از «لاوه، لاوه» های زنان لر و کرد گرفته تا «لولی»های زنان بلوچ از «هودی» های سُکر آور زنان ترکمن گرفته تا «شروه» خوانیهای پرسوز زنان دشتستان، اینها همه و همه مجموعهی ماندگاری است از رنجها و حرمانها، فریادها و شکوههایی از گلوی زخمی زنان دردمند و نجوای رازگونهی همهی دردهای تاریخی یک زن یک مادر ...
اشعار لالايي بسيار ساده است، اشعاری که سينه به سينه و دهان به دهان از نسل هاي پيشين گذشته تا به امروزيان رسيده است، این اشعار اگر چه در بسیاری از موارد از زبان فاخر ادبی فاصله دارند اما از نظر درون مايهی احساسی بسيار غنی و همواره حامل آرزوهای دور و نزديک مادرانند، وزن اشعار لالایی همچون بسیاری از ترانههای عامیانه، نه هجایی است و نه عروضی بلکه مبنای وزن آنها بر دو اصل کمیت هجاها و تکیه استوار است. ادامه...

برگرفته از: وبلاگ لرسو

چندی پیش مدیر محترم «کانون لر بختیاری ایرانیان»با اضافه کردن واژه «پارسها» به نام این کانون کلمه لر را داخل پرانتز گذاشت ومدعی گردیدند که - لُر - نامی بود که اعراب از روی دشمنی بر ما نهادند و به همین خاطر ما باید به ریشه خودمان برگردیم چراکه ما «قوم پارس» هستیم.
این حرکت آقای آبتین باعث تعجب بسیاری از لربلاگ هادر فضای مجازی شد وبه انحاء مختلف تاسف وتعجب خود را از این حرکت مبهم کانون لرهای بختیاری بروز دادند. درگیرودار این جدلها بعنوان یک لر حساس به مبانی هویتی خویش برخود فرض دانستم که مطالبی را در این خصوص به رشته تحریر درآورم . متن ذیل مکاتبه ای است که بنده درخصوص حرکت اخیر کانون لربختیاری(سابق) به حضور آقای آبتین نگاشته ام .
مطالب مرتبط:
کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری
جهت خواندن متن به ادامه مطلب بروید

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انار و سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران مي آيد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
غلامعلی شکوهیان (معاصر)

گمان می رود بنای باورها و پندارهای دينی بخش اعظم ساکنين فلات ايران بر پرستش « مادر خدا » قرار داشته است. اين خدای مادر، احتمالا جفتی داشته که فرزندش هم به شمار می آمده. در بين آرياييان متقدم، نشانه ای از نظام « پدر سالار » وجود داشته و خدايان مذکر، حضوری انحصاری داشته اند اما به مرور زمان در ارکان اين انحصار، تزلزلی به وجود آمده که احتمالا به واسطه فرهنگ دينی بوميان اين سرزمين بوده است.
در سردابه هاي خاموش شاپور خاست ، نژاد اهورايي
وشكوه تاريخي تو را ، ديگر به پشيزي نمي خرند
اي مرد .....
بس كن مويه براين همه
رنج سكوت را ...فريادهاي تو عصيان هزاران
سال خاموشي مردمان اين سرزمين اند .
تورا
چه باك كه خدايان «« مهرورزي واحساس »» با اسب هاي آهنينشان سرچشمه هاي رود
باستاني سرزمين آوازهاي مادري ات را در « لوله هاي قيراندود » بسته بندي وبه ماواي
ظهور بفرستند !
تورا چه باك كه چشمه ساران زيباي سرزمين ات را كه روزگاري «
مالگه » كوچ هاي تابستاني پدران ايلت بود و دختران « گلوني » هاي قشنگ ايلت ، مشك
هاي آرزوهايشان را در آن پرآب ميكردند ، به چه سان وبه چه نامي وبه كجا مي برند ؟
تو با سلحشوريت خوش باش وبا غرور خميده ات ! . سهام عدالتت را به دست گير وخرسند
از اين همه فراخ ! شكرگذار خداوندان انصاف باش .
بزن به سيم بي خيالي ... ، سه
شنبه ها ساعت بيست ! افسانه «جومونگ » را به نظاره بنشين وبنگر كه به چه طريق كشوري
كوچك و خوار و دو نيم شده ( كره جنوبي ) چگونه براي خويشتن خويش ! تاريخ خيالي
ترسيم و آنرا با پول نفت هاي سفره مردم ! ، به سيماي ملي ما فروخته وسيماي هويت ما در حالي كه تاريخ دلاوريهاي
شمشير زن زيباي قوم تورا ( لطفعلي خان زند ) ، در كاهداني نسيان
ريخته هر روز خدا شمشير هاي آخته جومونگ را تبليغ و پخش ميكند .
آب رفته به جوي باز
نميگردد. سكوت پيشه كن اي مرد ! چرا كه « آن ذره كه درحساب نايد ماييم ! » /
لالايي گويم وخوابت كنم من
گل گندم ، گل گندم ، زمينش مال من ، آبش مال مردم !!!
.
براي خواندن مقاله نام لرستان، نماد هویت و هستی ما
به قلم ابراهيم خدايي
به ادامه مطلب برويد




نویسنده : مهندس علی رحمانی دانشجوی دكتری زمين شناسی دانشگاه اصفهان و كارشناس ارشد چينه شناسی شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب
چکیده :
کوهستان عظيم زاگرس، اين نگين انگشتري کوههاي کشور، به دليل داشتن مناظر زيبا، چشم انداز های چشم نواز، عجايب و شگفتي هاي زمين شناختي بي همتا در پهنه گسترده خويش، از نظر جاذبه هاي گردشگري زمين شناسي (Geotourism) و ژئو پارك ها (Geopark) از قابليت و پتانسيل بالايي برخوردار است كه در ايران كم نظير مي باشد. اين مقاله به معرفي اين قابليت ها و پتانسيل ها می پردازد.
مقدمه:
ژئوتوريسم گزينه اي تازه در گردشگري مي باشد که توسط نبوي (1378) براي اولين بار در کشور معرفي گرديد. پس از آن عمده کار هاي صورت گرفته در زمينه ژئوتوريسم ايران، مربوط به مطالعات امري كاظمي (1381، 1383 و 1385) مجري طرح ژئوتوريسم سازمان زمين شناسي کشور مي باشد.
در زمينه ژئوتوريسم ناحيه كوهستاني زاگرس در سال هاي اخير چند مقاله با عنوان ژئوتوريسم بزرگ ترين نودول هاي آهکي ايران (1384)، ژئوتوريسم بزرگ ترين بوديناژ هاي ايران (1385)، ژئوتوريسم کوه سوخته اميديه (1385) و ژئوتوريسم چشمه هاي گازي گنبد لران (1386) توسط رحماني و همكاران ارائه شده است و مقالاتي نيز موضوع ايجاد ژئوپارك براي برخي مناطق زاگرس مطرح كرده اند. (پرهامي و همكاران، 1387)، (جعفري، 1387)، (ساكت و همكاران، 1387)، (طاهري، 1387) و (قاسمي، 1387).
مقاله هاي فوق به صورت موردي فقط بخش كوچكي از توانمندي ها و استعداد هاي ژئوتوريستي زاگرس را به نمايش گذاشته اند و هنوز بخش هاي عمده اي از قابليت هاي اين سرزمين كوهستاني از نظر دور مانده است و آنطور که بايد و شايد به آن پرداخته نشده است. در اين مقاله به صورت كلي به معرفي برخي از اين پتانسيل ها (به خصوص در زاگرس جنوبي) پرداخته مي شود.



