در سردابه هاي خاموش شاپور خاست ، نژاد اهورايي
وشكوه تاريخي تو را ، ديگر به پشيزي نمي خرند
اي مرد .....
بس كن مويه براين همه
رنج سكوت را ...فريادهاي تو عصيان هزاران
سال خاموشي مردمان اين سرزمين اند .
تورا
چه باك كه خدايان «« مهرورزي واحساس »» با اسب هاي آهنينشان سرچشمه هاي رود
باستاني سرزمين آوازهاي مادري ات را در « لوله هاي قيراندود » بسته بندي وبه ماواي
ظهور بفرستند !
تورا چه باك كه چشمه ساران زيباي سرزمين ات را كه روزگاري «
مالگه » كوچ هاي تابستاني پدران ايلت بود و دختران « گلوني » هاي قشنگ ايلت ، مشك
هاي آرزوهايشان را در آن پرآب ميكردند ، به چه سان وبه چه نامي وبه كجا مي برند ؟
تو با سلحشوريت خوش باش وبا غرور خميده ات ! . سهام عدالتت را به دست گير وخرسند
از اين همه فراخ ! شكرگذار خداوندان انصاف باش .
بزن به سيم بي خيالي ... ، سه
شنبه ها ساعت بيست ! افسانه «جومونگ » را به نظاره بنشين وبنگر كه به چه طريق كشوري
كوچك و خوار و دو نيم شده ( كره جنوبي ) چگونه براي خويشتن خويش ! تاريخ خيالي
ترسيم و آنرا با پول نفت هاي سفره مردم ! ، به سيماي ملي ما فروخته وسيماي هويت ما در حالي كه تاريخ دلاوريهاي
شمشير زن زيباي قوم تورا ( لطفعلي خان زند ) ، در كاهداني نسيان
ريخته هر روز خدا شمشير هاي آخته جومونگ را تبليغ و پخش ميكند .
آب رفته به جوي باز
نميگردد. سكوت پيشه كن اي مرد ! چرا كه « آن ذره كه درحساب نايد ماييم ! » /
لالايي گويم وخوابت كنم من
گل گندم ، گل گندم ، زمينش مال من ، آبش مال مردم !!!
.
براي خواندن مقاله نام لرستان، نماد هویت و هستی ما
به قلم ابراهيم خدايي
به ادامه مطلب برويد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:35 توسط اميد گوهري
|
بحث ذيل، نگاهي شخصي به يك مسألهي اقتصادي– سياسي– فرهنگي– اجتماعي به نام توسعه فارغ از هرگونه ايدئولوژي سياسي است . به نظر نگارنده در راستاي پيبردن به علل رخدادها، بهويژه رخدادهاي اجتماعي، بايد از تكسبببيني برحذرباشيم.
از اينرو، و به پيروي از اين شيوه، موانع تاريخي توسعهي عقلي در مناطق لرنشين را نه ميتوان و نه بايد فقط يكي از علل اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، ديني، و غيره دانست. اگر مانعي در اين راه باشد، يقيناً تركيبي است از همهي عواملي كه سازندهي ذهن "فرزندان زاگرس " است.
اين بحث بر يك فرضيهي كلي استوار است كه ميتوان آنرا به دو صورت عاميانه و آكادميك مطرحكرد. براي طرح اين فرضيه بهصورت عاميانه ميتوان اينطور گفت كه چاله–چولههايي كه بر سر راه "پيشرفت" و "بهبود" وضع زندگي خود ميبينيم، تجلي چاله–چولههايي است كه در ذهن ما وجود دارد.
براي پركردن چاله–چولههاي مسير "پيشرفت"، بايد قبل از هر چيز چاله–چولههاي ذهن خود را پُركنيم.
اين همان چيزي است كه اصطلاحاً به آن فرآيند عيني يا مادي شدن انديشه ميگويند. اگر بخواهيم همين فرضيه را بهصورت آكادميك بيانكنيم، ميتوان آن را بهاينصورت توضيح داد كه: "توسعه" نيازمند انديشهي جمعي است و دستيابي به انديشهي جمعي نيازمند حضور در قلمرو ديالوگ است و براي ورود به فرايند ديالوگ نيازمند تفكر انتقادي هستيم." اساس شکل گیری یک اندیشه ، دید نقادانه نسبت به تمامی امور وآگاهی کامل نسبت به امور مورد نقد می باشد ، همراه با جامعه شناسی خاص خود. توسعه هيچگاه بانشست وهم انديشي ومقايسه به دست نمي آيد.
براي خواندن متن كامل گزارش به ادامه مطلب برويد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:11 توسط اميد گوهري
|

در 8 كيلومتري مسير دره شهر – پلدختر ودردل يكي از دره هاي باريك كبير كوه تنگه باستاني شگفت انگيزي قرار داردكه مورخان انرا شكارگاه ييلاقي وبنا به رواياتي مخفيگاه يكي از سرداران بنام ايراني « بهرام چوبين» ميدانند . تنگه يا دژ چوبينه يكي از پديده هاي زيباي طبيعي شهرستان دره شهر ودر برگيرنده بناهايي است كه در نوع خود بي بديل وكم نظيرند.
اثار قلعه هاي بزرگ داخل تنگه و وجود چهار آب انبار حجاري شده در دل سنگ هاي عظيم ونيز آثار پلكاني سنگي وديوار كشي ارتفاعات ورودي تنگه كه هنوز هم برج هاي ديدباني مشرف بر آن نسبتا دست نخورده باقي مانده از اين اثر تاريخي يك ميراث ارزشمند ساخته كه متاسفانه بر اثر اهمال مسئولين فرهنگي استان مانند ديگر ابنيه تاريخي شهرستان درحال ويراني وتاراج است .
شايد اگر ابنيه تاريخي شهرستان دره شهردريكي از شهرهاي شمالي وكرد زبان استان ايلام قرار داشت تا حالا در يونسكو هم به ثبت رسيده بودند ولي به دليل كم لطفي تاريخي اين عزيزان به شهرستان لرنشين دره شهر اين مفاخر نيز دركنج عزلت ودر بستر فراموشي اند .
به هر حال اين تنگه همانگونه كه دربالا عنوان شد به زعم عده اي از اهل فن شكارگاه ييلاقي بهرام چوبين بوده ولي ديوارهاي ساروجي ومحكم اين تنگه ووجود برج هاي متعدد ديده باني مخفيگاه بودن قلعه را به ذهن متبادر مي سازد تا شكارگاه بودن آنرا. به نظر ميرسد عده اي كه اين تنگه را شكارگاه دانسته اند بهرام گور شكارچي معروف را با بهرام چوبين يكي پنداشته كه اين تصور قياسي باطل است .
«بهرام مهران» معروف به بهرام چوبین از قهرمانان ملی ایران در دوران ساسانیان به شمار میرود.او از خانواده اشرافی مهران بود و در ری به دنیا آمد. در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش ایران از خاندان مهران برخاسته بودند.
بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود. وی از سوی شاهنشاه ایران، خسرو هرمز فرمانروا چارک شمال غربی بود (یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذرپایگان و کردستان).
در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشتهاند. وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رساندهاست.برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد از نسل بهرام چوبین هستند.
بهرام چوبين اولين فرد استفاده كننده از سلاح آتش زا
مورخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود. به نوشته اين مورخان، 28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
بهرام چوبین هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکتهای امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تختهای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب میشد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود.
دستگاه از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار میکردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل میدادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری میکرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی میکرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع میکردند
و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسرو پرويز:
مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز كه مآلا به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است. هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش كودتا كرده بود.
خسرو پرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد. موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و بر تخت نشست، بهرام سرانجام خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماندودرگذشت .
مولف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مه سال 592 ميلادي ذكر كرده است ارديبهشت).
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:40 توسط اميد گوهري
|

پس از كش وقوس هاي فراوان ، بالاخره حجة الاسلام مهدي كروبي رسما كانديداتوري خود را براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام وفعاليت هاي انتخاباتي خود را كليد زد . هرچند حضور ايشان در اين عرصه از مدتها قبل معلوم وبه دلايل خاص حزبي وجهت سنجيدن اوضاع وحساسيت رقبا ودوستان اصلاح طلب به اين زمان موكول گرديده بود ، ولي جداي از اين اقوال ، آنچه براي نگارنده جاي تعجب داشت ، عدم حساسيت « لربلاگ ها » وبي تفاوتي آنها به اين قضيه بود .
مردمان لر ، از ايام ماضي تاكنون به تعصب وهواخواهي يكديگر شهره آفاق بوده وشكي در آن نيست ، اما براستي چرا وچگونه لربلاگ هاي همزبان آقاي كروبي ، به چنين خبري كه از لحاظ اهميت خبري سرتيتر بسياري از رسانه ها و روزنامه هاي داخلي وحتي خارجي قرار گرفت ، وقعي ننهاده وبا بي تفاوتي از كنار آن گذشتند .
كنكاش در عملكرد چندساله اخير جناب آقاي كروبي ، وبي تفاوتي ايشان ، نسبت به جفاهايي كه درحق مردمان هم استاني ايشان وساير لرزبانهاي كشور رفته قطعا در اين بي اعتنايي بي تاثير نيست . هرچند جمعيت عظيم لر زبانهاي كشور هميشه ودر همه جا ياور آقاي كروبي وبه ايشان مفتخر بوده اند ، وتاريخ نيز گواهي ميدهد كه هرگاه لرها درمسند قدرت اين مملكت بوده اند ، مردمان اين سرزمين در آسايش و فراخ به سر برده اند ، اما عدم توجه كافي آقاي كروبي به هم استاني ها وهم زبانهاي خود ومشكلات پيش روي آنها ، در زمان تصدي رياست مجلس ، ودوران هشت ساله اصلاحات كه مي توانست با اندكي تدبير وتوجه باعث گشايش گره مشكلات عظيم اين مردم شود ، آنها را اندكي از ايشان دلخور و سبب كم توجهي هاي اخير را فراهم آورده است .
هرچند اين نوشتار خواستار بكارگيري روند قومي گرايي توسط ايشان يا ساير مسئولين مملكتي نبوده وبه شدت با آن مخالف است ، اما اعتقاد دارد ، آشنايي ايشان با دردها ومشكلات مردمي كه از جنس خود آنهاست ، وبي مهري هايي كه در حق آنها رفته وتلاش در جهت رفع آنها هرگز به معناي قوميت گرايي نبوده وعين خدمت ومصلحت است .
بكن معامله اي وين دل شكسته بخر / كه با شكستگي ارزد به هزار درست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:42 توسط اميد گوهري
|
در شرق شهرستان دره شهر در کناره چپ رودخانه سراب دره شهر بر روی تپه ماهوری تنوره سرخ ساختمان یک چهار تاقی به چشم می خورد که به چها ر تاقی دره شهر معروف است.
با توجه به مصالح و سبک معماری بنا مربوط به اوایل اسلامی می باشد و قدمت آن به بیش از ۱۴۰۰ سال می رسد. در قسمت جنوبی چهار تاقی بقایای پلکانی به طول ده متر و عرض یک متر با شیب ملایم وجود دارد که احتمالا» ورودی بنا بوده است. این چهار تاقی بر پلانی مربع شکل به ابعاد ۵ در۵ متر بنا شده است. عرض دیواره ها ۸۰ سانتی متر و ارتفاع تاق از زمین ۷۰/۱ سانتی متر است. گنبد تک جداره آن بر چهارتاق قوسی شکل و با سیستم گوشواره ساخته شده است. بر بالای گنبد دریچه ای وجود دارد که به هنگام مرمت این دریچه بسته شده است دره شهر از گذشته های دور پایتخت تابستانی ایلامی ها بوده است و اوج رونق آن در دوره ساسانیان بوده که ییلاق امرا و بزرگان بوده است. دراین شهر ستان به دلیل این که از مناطق لرنشین ایلام هستند آهنگ ها و ترانه و موسیقی لری رواج دارد که درانواع بزمی و رزمی و حماسی و. . . اجرا می شوند. مانند نوعی ترانه به نام سایرخونی که آهنگی سوزناک است و با لهجه لری خوانده می شود. برای اجرای آن از کمانچه استفاده می شود. اطراف دره شهر را مزارع آبی و دیمی با خاک حاصل خیز فرار گرفته است. مزارع کشاورزی دره شهر به وسیله آب رود خانه های سیمره سیکان و چشمه سار های کوچک دیگر آبیاری می شود و حفر چاه های عمیق و نیمه عمیق کمبود آب را تامین می کند. در مزارع روستاهای دره شهر ضمن کاشت برنج گندم جو و محصولات صیفی نیز به دست می آید. از مهم ترین محصولات جالیزی دره شهر خیار است که بسیار معروف است. این شهرستان دارای دو بخش مرکزی و بدره است. مردم شهر دره شهر بیشتر به زبان لری و کردی صحبت می کنند ولی زبان مردم بخش بدره کردی است. این شهرستان به دلیل این که در کنار کبیرکوه و در کنار خرابه های شهر باستانی ماداکتو دوره ساسانی و رود خروشان سیمره واقع شده دارای آثار دیدنی تاریخی و طبیعی بی شماری است. اهمیت تاریخی دره شهر به حدی است که مورخان و تاریخی نگاران آن را به نام اولین شهر تاریخی دوره ساسانی نامیده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:50 توسط اميد گوهري
|
"سپهر را من نيلگون شناختم.
چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود.
خدا کران بيکران شکوه پرستش من بود،
و شيطان، اسطوره تنهايی انديشه های هولناک من.
اولين دستی که خوشه اين انگور را چيد دست من بود.
کفش ابتکار پرسه های من بود
و چتر ابداع بی سامانيهايم...
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسی هستم که
:
در دايره صدای پرنده
بر سرگردانی خود خنديده است
هر چرخی که ميبينيد
بر محور شراره شور عشق من ميچرخد
آه را من به دريا آموختم"
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:50 توسط اميد گوهري
|