تبليغاتX
سرهرك







سرهرك

ايستگاه خاپوره لرهاي پست مدرن !

اراجيف اختصاصي !!!


 روزگاري بيت « مشكه » با تكنوازي « ماليار» دلنشين ترين موسيقي طبيعت در گوش ايل بود .
بوي دود هويت درطعم چاي كوهستانِ غرورمان هويدا بود وبر تمام اسانس ها وعطر هاي چاي هندي وپاكستاني مي چربيد .
تبرهاي تيز پدران قوم بر گردهْ هيچ درخت ترو نهال تازه رسي نمي نشست ودرختان ، همنواي ايل در تمام دلواپسي هاي كوچ بودند .
 بلوط هاي خيره سر كبيركوه با دختران شوخ وشنگ ايل « سيت بيارم » مي خواندند. وگراي ديد هيچ «تك ليلي » بر روي جوجه هاي سرزنده كبك هاي « بوتك » زوم نمي شد .
. ... روزگار رفت و« تژگاه » هويت ايل با رفتن «اِشكار» هاي تيزپاي كبيركوه به خاكستر نشست . بلوط ها را آنسان آفت بي هويتي زده كه نرسيده در يائسگي خود پوچ مي شوند (عين ما) . ... .
 آفت پوچي تمام شاخ وبرگ هاي سپيدار ايل را خشكانده و « رميلق » هاي پشته كوه را به سوگ نشانده است .
دختران « گلوني » هاي قشنگِ ايل ، ديگر به دارهاي برافراشتهْ قالي ، دخيل نمي بندند ، وپسران جافي هاي ِ چين دار ِ ايل ، موهاي فشن وجوجه تيغي را بر « چترهاي زرين » وكلاه كج نمدي ترجيح ميدهند .
« نهات » ايل از آنجا شروع شد كه لات ها سبيل ها را تراشيدند و دختران به جاي سرمه ، خط چشم و ريمل بر « تيه » ماليدند .
مردان « شال وستره » هويت را از تن كندند و با فيش زدن ادكلن هاي زنانه ! وكندن زير ابروي هاي ماهرانه شلوارهاي تنگ ليزري و جين را برگزيدند ! خدايا پسران ايل چقدر شبيه « وار ِك » شده اند . ديگر هيچ يك از زنان ايل «مشكه وماليار» را درك نمي كند وگاز ناشي از دوغ هاي پاكتي فضاي ذهن كدخدايان ايل را به خواب زمستاني ماده خرس هاي كبير كوه برده است .
جوانان ايل به جاي « قيقاچ » به نبوغ وفن آوريِ درآوردن محتويات داخل اگزوز موتورها دست يافته و در كوره راهاي اميد به آيندة شان ويراژ رفته وخواب مرگ واليان را درسايه سار بلوط هاي اساطيري برهم مي زنند . «سياه كرك » ها كه كوچيدند بلوط ها نيز خميدند، وآوازهاي سرزمين مادري در لابلاي « بردهاي گپ » تنگه « چوبينه » عزلت گزيدند.
«سازنه» ها كه با اُرگ ، تكنو وپاپ آشنا شد دهل سرافرازي ايل پاره شد درحالي كه تمام « بازنه » ها ازصداي دريدن آن خنديدند وسرافرازانه با دوپاي كردي مي رقصيدند .
 ردپاي ايل در « ششله » آخرين سرماي سال بر گرده كوهستان تاريخي اذهان درحال پاك شدن است . خورشيد درمدار افسوس وبر سراپرده استحاله قوم درحال چرخيدن است . وابرهاي بي باران كفر علف هاي ايمان ايل را درآورده است .
 دوباره صداي زنگوله ها ، پدر پير ايل را به كوچ بشارت ميدهند ، گويي فاجعه ايي قديمي در راه است !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:44 توسط اميد گوهري |

امتزاج قومي « لر و كرد » اشتباهي تاريخي !


سرزمين لرستان بزرگ درقديم به دومنطقه لركوچك ولر بزرگ تقسيم مي شده است وبعد از آن نيز تا دوران آقامحمد خان قاجار با كشورعراق هم مرز بود .اما از اين زمان به بعد بنا به مصالح سياسي كه شاه سنگدل قاجار در نظر گرفته بود ومايل نبود قدرت حكام لر دوباره تجديد شود ناحيه پشت كوه را از لرستان جداكرد . درعهد محمد رضا پهلوي نيز ضمن تقسيمات جديد كشوري نه فقط پشتكوه از اين منطقه جدا شد بلكه قسمت هايي از پيشكوه رانيز كه درطرف ديگر سيمره قرار داشت ضميمه كرمانشاهان كرده ولرستان بزرگ ضمن تجزيه قومي، تقريبا نفوذ خود را براي هميشه ازدست داد.
سير مراحل اين تجزيه وتطبيق آن باقلمرو جغرافياي تاريخي لرستان بزرگ ، گوياي نافرماني هاي هميشگي قوم لر در برابرتظلمات حكام وقت وعظمت از دست رفته اي است كه فرامانروايان مملكتي آن زمان، با درايت نسبت به خنثي كردن آن اقدام وبا بيرحمي تمام فرزند كهن سال اين سرزمين (پشتكوه) را از آغوش لرستان جدا وبه زبان كرد فيلي ترجمه كردند .
اگرچه هويت وتاريخ پشتكوه حتي اگر ضميمه عراق نيز ميشد به دليل فرهنگ غني چندين هزار ساله خود باز هم به طريقه فعلي ، لري مي ماند ولي زخم تاريخي اين ضميمه وقتي سرباز ميزند كه عده اي از افرادمعلوم الحال كه اگر واقع بينانه وبدون عصبيت هاي جاهلي برخود بنگرند از لحاظ نژادي خود نيز لرند نه كرد وغيره ... سعي در تصاحب گذشته پرشكوه اين سرزمين ومالكيت مجازي آن با جعل حقايق تاريخي دارند وادعاهاي واهي خود راتا بدانجا كشانده كه اصطلاحات بي ريشه : كرد پشتكوه يا سرزمين لكستان را بدون درنظر گرفتن بار معنايي آن كه كمتر از اقدام ظالمانه آقامحمد خان قاجاردر تجزيه لرستان نيست بر زبان مي رانند.
آخرين باري كه از وبلاگ هاي هم استاني(ايلامي ) بازديد ميكردم به نوشته اي برخوردم كه در آن لرها را از نژاد كرد دانسته وبا ذكر چند نظريه از كتب مورخين سعي در به كرسي نشاندن نظر خود داشت . لذا به جهت تشحيذ ذهن نويسنده آن مطلب ونيز ساير عزيزان مدعي اين نظر مطالب ذيل را به عرض مي رسانم :
« اولين كساني كه تمامي مردم زاگرس نشين را كرد دانسته اند مورخان وجغرافيا نويسان دوران تسلط عرب بر ايران بوده اند . چنانكه طبري در تشريح وقايع سالهاي 23و 29 هجري از اين اقوام به نام اكراد ياد كرده است . مورخان قرن چهارم هجري پس از سالها اختلاط هاي فرهنگي با مردم زاگرس نشين وپي بردن به تمايزهاي نژادي ساكنين آن ،اولين كساني هستند كه كلمات اللريه – بلاداللور و اللوريه را دركتب تاريخي خود ذكر كرده اند(مسعدي – تنبيه الاشراف ) .
برخي راگمان براين است كه لر مخفف كلمه لور است وآن شهري درجنوب لرستان بوده كه چون مركز نواحي مختلف محسوب مي گرديده نام آن به طوايف نيز سرايت كرده وكم كم از باب توسعه استعمال اين نام بر تمام كوه نشينان آن حدود اطلاق مي شده است والبته اين نوع سرايت نام در تاريخ ملل جهان بويژه خاورميانه نظايري داشته ومنحصر به فرد نيست .
ابن قتيبه مي نويسد :اينها از باقي مانده انسانهايي بوده اند كه مي بايست غذاي مارهاي ضحاك مي شدند كه به كوهستان پناه برده اند. وزير ضحاك اربابيل براي باقي ماندن نسل اين قوم درمقابل هرنفر كه ضحاك مي كشت يكي را به كوه فراري ميداد واين گريختگان دركوهستانها سربه فزوني نهادند( كرد وپيوستگي نژادي ص 115).
مسلم است كه نظر ابن قتيبه درست نيست چرا كه اگر گفته وي را قبول كنيم بايد لرها را از نژاد مادي بدانيم در صورتيكه چنين نبوده وهنگام ورود مادها به غرب ايران صدها سال از ورود كاسيت ها (اقوام ساكن كوهستانهاي لرستان) مي گذشته است . مرحوم رشيد ياسمي نيز با اتكا به نظربعضي از مورخين ، ريشه لر وكرد را يكي دانسته وآنها را از نژاد مرد يا مارد كه طرفدار كورش بزرگ بوده اند مي داند.
ولي با تمام اين نوشته ها بايد گفت عموم اينان اشتباه كرده ومنشاء خطاي آنها نيز لغت كرد بوده است وبس ! . چه گمان كرده اند وقتي نويسندگان قرون اوليه از تمامي زاگرس نشينان غرب ايران به نام كرد ياد نموده اند، بمناسبت همنژادي آنان بوده است ، درحاليكه چنين عقيده اي بي مورد ومقصود آنان از كلمه كرد ، مردمان صحرانشين بدون درنظر گرفتن نژاد مي باشد ومراجعه اي به فرهنگ رشيدي كه در مقابل كلمه لر مي نويسد : طايفه اي صحرانشين به خوبي نشان مي دهد كه نام كرد سابقا برتمام صحرانشينان اطلاق ميگرديده وچون الوار نيز شغل صحرانشيني وشباني داشته اند تحت نام كرد از آنها ياد كرده اند .
براي اثبات اين نظر پژوهش استادارجمند سعيد نفيسي را درباره اين مطلب ذكر مي كنيم (تاريخ اجتماعي وسياسي ايران ص 10): در زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين به نام كرد برميخوريم . دلايل بسيار هست كه كرد اصلا در زبانهاي مختلف به معناي بيابانگرد وكاملا مترادف همان كلمه فرانسوي توماس است كه از ريشه يوناني به معناي چراننده است وشگفت انگيز تر اينكه در زبان فارسي هم كرد را به معني گله چران به كار برده اند وطبيعي هم هست زيرا كه چادر نشينان هميشه گله دار بوده اند. وصرف عنوان كرد وهم شغلي داشتن هيچگاه دال بر هم نژادي نيست .
مردم كرد خود را از نژاد مادها ميدانند در حاليكه اشياء پيدا شده از نواحي مختلف لرستان ومطالعه دقيق مفرغ هاي آن ريشه اين قوم را به اقوام كاسيت منتسب ميدارد كه صدها سال قبل از ورود مادها به ايران در اين نواحي مستقر وبه دامداري مشغول بوده اند وحتي به فرض آميزش مادها با اين قوم باز نمي توان به اين دوقوم عنوان نژاد يكسان داد.
ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:22 توسط اميد گوهري |