تبليغاتX
سرهرك







سرهرك

ايستگاه خاپوره لرهاي پست مدرن !

فريادهاي در گلو شكسته !

 

سكوت پيشه كرده ام 

 گرچه ميداني « سرشارم از ناگفته ها » 

 به آينده نخواهم آمد ، در دهليز تهي ترين روياي زمان 

 به گذشته ميروم ، با « كپنك » خاطرات باراني لران ! 

 من ، تژگاه ، بلوط ، برنو ، قدم خير  و كولاهاي برافراشته خيال !

هر روز براي شكار بزهاي كوهي / درچشمه سار بوتك چشم هاي تو / ساچمه هاي خيال مي پرانم / بي هيچ تعصبي ، بي هيچ دروغي / باوركن / تمام خروس هاي آباديمان تخم گذار شده اند/ درخت هاي چنار دندان درآورده ، و « سياه كرك » هاي سرمازده را بلعیده اند ! / هر روز فازهاي 8 و 9ميادين گاز پارس جنوبي ، توسعه مي يابند / ومن هنوز كپسول ها ي خالي بر دوش وسط ميدان دنبال پر كردن گاز !/ روزانه صدوپنجاه هزار بشكه نفت / ازچاه هاي عين خوش دهلران ، استحصال مي شود / وبه ناگاه / ورزشگاهي در كوير كاشان ، كارخانه اي در حومه اردبيل وپروژه اي در بيله سوارومغان به بهره برداري مي رسد. / هنوز هم در شگفتم چرا بر روي تمام بسته بندي كالاها نوشته است : ايران – كيلومتر 5 جاده آذرشهر- تبريز  ! / سهم من از اين همه عدالت وتوسعه ورفاه / پايين رفتن از پلكان معكوسي است به نام تبعيض وبه چيزي در پوسيدگي وغربت واصل گشتن .

 بازهم بايد لر شوم وبا تيغه تيز تبرها عقد اخوت ببندم / بازهم بايد مواظب باشم / دوباره ابراهيم خان كلانترها / پشت دروازه هاي شيراز به كمين خيانت نشسته اند. امروز نمي دانم چرا « مليچه » هاي اين حوالي ، همه خواهران شيرين زبان من شده اند ./ سحرگاه ديشب ، به وقت كبيركوه / صدا وسيماي لر/ پوشيدن شال وستره را محكوم كرد ! ، قيقاچ ممنوع است ، مرگ بر گلوني ، درود بر برنج كمال ملكي !

 قدم خير امروز به جاي گيوه كفش هاي چق چقه دار پوشيده ، وبا وزش باد هاي سرد زمستاني /  « ترخينه » بار نميگذارد / ديگر نيمروزها بوي تژگاه ونان وخاطره / ازمنزل قدم خير بلند نميشود . تا بخواهي بوي تند خمير ماكاروني است وپيتزا ، واسانس عصاره بزغاله اليت ! / قدم خيرديگرعاشقانه ترين انحناي قلب خود را/ براي هيچ پسري از ايل باز نميگذارد وپر است از شقاوت ونيرنگ !

 اي دختر « گلوني وكلنجه واحساس »

 منم:« پسر شال وستره وبرنو و وقيقاچ !»

 فراموش كرده اي؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:42 توسط اميد گوهري |