تبليغاتX
سرهرك







سرهرك

ايستگاه خاپوره لرهاي پست مدرن !

تازيانه توسعه رضاخاني بر پشت عشاير « لر »





شواهد هر چند اندك تاريخي نشان ميدهد كه دولت مردان حاكم در ايران از زمان صفويه تا كنون بيش از آنكه مردم و خواسته هاي آنان را در نظر داشته باشند به فكر خودوقوم و قبيله خويش خود بوده اند و بيش از آنكه در راستاي توسعه سياسي قدم بر داشته باشند در راستاي تمركز قدرت، تبعيض و بي عدالتي حركت كرده اند . حاكمان صفويه با تعيين مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي كشور ، عده زيادي از ايرانيان از قوميت هاي مختلف را به جرم سني بودند كشتند.
حاكمان قاجار گرچه مقدمتا به شاخص هاي توسعه لبيك گفتند ولي بعد ها خودشان زمينه مرگ توسعه را با مرگ امير كبير و عباس ميرزا فراهم كردند.
حكومت پهلوي با برداشتي غلط ونفي قوميت ها وجوامع عشايري سعي در ايجادتحول اجتماعي ورنسانسي اقتصادي و سياسي در ايران داشتند درحالي كه امتناع از به رسميت شناختن هويت وفرهنگ يك قوم خود يكي از اشكال سركوب و ظلم وستم تلقي مي شود . ‎
در يك تقسيم بندي كلان، سكنة ايران هميشه به سه جامعه شهري، روستايي و عشايري تقسيم مي‌شوند. جوامع سه‌گانه مذكور، هركدام داراي شيوة زندگي و آداب و رسوم و ويژگي‌هاي مخصوص به خود مي‌باشند. جامعه عشايري، داراي سابقه طولاني در تاريخ و فرهنگ ايران است، تا جايي كه مي‌توان مدعي شد كه اكثر حكومتهاي ايران يا خود ريشه و منشاء عشايري داشته‌اند و يا به كمك عشاير بر سر كار آمده و حكومت خود را تداوم بخشيده‌اند و يا مدعي و رقيب آن بوده‌اند.
تنها حكومتي كه طي هزاره‌هاي اخير، نه تنها منشاء عشايري نداشت، بلكه به شدت در جهت ضديت با آن حركت مي كرد، حكومت ‎ پهلوي بود. پژوهشگران علتهاي متعددي براي اين امر برشمرده‌اند.. از جمله اينكه انگليسي‌ها، با گماردن فردي غير عشايري به عنوان شاه ايران، پيش‌بيني روزي را كرده بودند كه وقتي او را از اسب قدرت به زير كشيدند، وابستگي قومي و عشيره‌اي در كشور موجب درد سر نشود.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:7 توسط اميد گوهري |