<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>   سرهرك </title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/</link>
<description>ايستگاه خاپوره لرهاي پست مدرن ! </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Mar 2009 12:13:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اراجيف اختصاصي !!!</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://web.mit.edu/alam/Public/weblog/sheep.bmp&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt; روزگاري بيت « مشكه » با تكنوازي « ماليار» دلنشين ترين موسيقي طبيعت در گوش ايل بود . &lt;BR&gt;بوي دود هويت درطعم چاي كوهستانِ غرورمان هويدا بود وبر تمام اسانس ها وعطر هاي چاي هندي وپاكستاني مي چربيد . &lt;BR&gt;تبرهاي تيز پدران قوم بر گردهْ هيچ درخت ترو نهال تازه رسي نمي نشست ودرختان ، همنواي ايل در تمام دلواپسي هاي كوچ بودند .&lt;BR&gt; بلوط هاي خيره سر كبيركوه با دختران شوخ وشنگ ايل « سيت بيارم » مي خواندند. وگراي ديد هيچ «تك ليلي » بر روي جوجه هاي سرزنده كبك هاي « بوتك » زوم نمي شد . &lt;BR&gt;. ... روزگار رفت و« تژگاه » هويت ايل با رفتن «اِشكار» هاي تيزپاي كبيركوه به خاكستر نشست . بلوط ها را آنسان آفت بي هويتي زده كه نرسيده در يائسگي خود پوچ مي شوند (عين ما) . ... .&lt;BR&gt; آفت پوچي تمام شاخ وبرگ هاي سپيدار ايل را خشكانده و « رميلق » هاي پشته كوه را به سوگ نشانده است . &lt;BR&gt;دختران « گلوني » هاي قشنگِ ايل ، ديگر به دارهاي برافراشتهْ قالي ، دخيل نمي بندند ، وپسران جافي هاي ِ چين دار ِ ايل ، موهاي فشن وجوجه تيغي را بر « چترهاي زرين » وكلاه كج نمدي ترجيح ميدهند . &lt;BR&gt;« نهات » ايل از آنجا شروع شد كه لات ها سبيل ها را تراشيدند و دختران به جاي سرمه ، خط چشم و ريمل بر « تيه » ماليدند . &lt;BR&gt;مردان « شال وستره » هويت را از تن كندند و با فيش زدن ادكلن هاي زنانه ! وكندن زير ابروي هاي ماهرانه شلوارهاي تنگ ليزري و جين را برگزيدند ! خدايا پسران ايل چقدر شبيه « وار ِك » شده اند . ديگر هيچ يك از زنان ايل «مشكه وماليار» را درك نمي كند وگاز ناشي از دوغ هاي پاكتي فضاي ذهن كدخدايان ايل را به خواب زمستاني ماده خرس هاي كبير كوه برده است . &lt;BR&gt;جوانان ايل به جاي « قيقاچ » به نبوغ وفن آوريِ درآوردن محتويات داخل اگزوز موتورها دست يافته و در كوره راهاي اميد به آيندة شان ويراژ رفته وخواب مرگ واليان را درسايه سار بلوط هاي اساطيري برهم مي زنند . «سياه كرك » ها كه كوچيدند بلوط ها نيز خميدند، وآوازهاي سرزمين مادري در لابلاي « بردهاي گپ » تنگه « چوبينه » عزلت گزيدند. &lt;BR&gt;«سازنه» ها كه با اُرگ ، تكنو وپاپ آشنا شد دهل سرافرازي ايل پاره شد درحالي كه تمام « بازنه » ها ازصداي دريدن آن خنديدند وسرافرازانه با دوپاي كردي مي رقصيدند .&lt;BR&gt; ردپاي ايل در « ششله » آخرين سرماي سال بر گرده كوهستان تاريخي اذهان درحال پاك شدن است . خورشيد درمدار افسوس وبر سراپرده استحاله قوم درحال چرخيدن است . وابرهاي بي باران كفر علف هاي ايمان ايل را درآورده است .&lt;BR&gt; دوباره صداي زنگوله ها ، پدر پير ايل را به كوچ بشارت ميدهند ، گويي فاجعه ايي قديمي در راه است ! &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Mar 2009 12:13:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امتزاج قومي « لر و كرد » اشتباهي تاريخي !  </title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 225px; HEIGHT: 239px&quot; src=&quot;http://www.great-romances.com/wp-content/Pinocchio02.jpg&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;سرزمين لرستان بزرگ درقديم به دومنطقه لركوچك ولر بزرگ تقسيم مي شده است وبعد از آن نيز تا دوران آقامحمد خان قاجار با كشورعراق هم مرز بود .اما از اين زمان به بعد بنا به مصالح سياسي كه شاه سنگدل قاجار در نظر گرفته بود ومايل نبود قدرت حكام لر دوباره تجديد شود ناحيه پشت كوه را از لرستان جداكرد . درعهد محمد رضا پهلوي نيز ضمن تقسيمات جديد كشوري نه فقط پشتكوه از اين منطقه جدا شد بلكه قسمت هايي از پيشكوه رانيز كه درطرف ديگر سيمره قرار داشت ضميمه كرمانشاهان كرده ولرستان بزرگ ضمن تجزيه قومي، تقريبا نفوذ خود را براي هميشه ازدست داد.&lt;BR&gt;سير مراحل اين تجزيه وتطبيق آن باقلمرو جغرافياي تاريخي لرستان بزرگ ، گوياي نافرماني هاي هميشگي قوم لر در برابرتظلمات حكام وقت وعظمت از دست رفته اي است كه فرامانروايان مملكتي آن زمان، با درايت نسبت به خنثي كردن آن اقدام وبا بيرحمي تمام فرزند كهن سال اين سرزمين (پشتكوه) را از آغوش لرستان جدا وبه زبان كرد فيلي ترجمه كردند . &lt;BR&gt;اگرچه هويت وتاريخ پشتكوه حتي اگر ضميمه عراق نيز ميشد به دليل فرهنگ غني چندين هزار ساله خود باز هم به طريقه فعلي ، لري مي ماند ولي زخم تاريخي اين ضميمه وقتي سرباز ميزند كه عده اي از افرادمعلوم الحال كه اگر واقع بينانه وبدون عصبيت هاي جاهلي برخود بنگرند از لحاظ نژادي خود نيز لرند نه كرد وغيره ... سعي در تصاحب گذشته پرشكوه اين سرزمين ومالكيت مجازي آن با جعل حقايق تاريخي دارند وادعاهاي واهي خود راتا بدانجا كشانده كه اصطلاحات بي ريشه : كرد پشتكوه يا سرزمين لكستان را بدون درنظر گرفتن بار معنايي آن كه كمتر از اقدام ظالمانه آقامحمد خان قاجاردر تجزيه لرستان نيست بر زبان مي رانند.&lt;BR&gt;آخرين باري كه از وبلاگ هاي هم استاني(ايلامي ) بازديد ميكردم به نوشته اي برخوردم كه در آن لرها را از نژاد كرد دانسته وبا ذكر چند نظريه از كتب مورخين سعي در به كرسي نشاندن نظر خود داشت . لذا به جهت تشحيذ ذهن نويسنده آن مطلب ونيز ساير عزيزان مدعي اين نظر مطالب ذيل را به عرض مي رسانم :&lt;BR&gt;« اولين كساني كه تمامي مردم زاگرس نشين را كرد دانسته اند مورخان وجغرافيا نويسان دوران تسلط عرب بر ايران بوده اند . چنانكه طبري در تشريح وقايع سالهاي 23و 29 هجري از اين اقوام به نام اكراد ياد كرده است . مورخان قرن چهارم هجري پس از سالها اختلاط هاي فرهنگي با مردم زاگرس نشين وپي بردن به تمايزهاي نژادي ساكنين آن ،اولين كساني هستند كه كلمات اللريه – بلاداللور و اللوريه را دركتب تاريخي خود ذكر كرده اند(مسعدي – تنبيه الاشراف ) .&lt;BR&gt;برخي راگمان براين است كه لر مخفف كلمه لور است وآن شهري درجنوب لرستان بوده كه چون مركز نواحي مختلف محسوب مي گرديده نام آن به طوايف نيز سرايت كرده وكم كم از باب توسعه استعمال اين نام بر تمام كوه نشينان آن حدود اطلاق مي شده است والبته اين نوع سرايت نام در تاريخ ملل جهان بويژه خاورميانه نظايري داشته ومنحصر به فرد نيست . &lt;BR&gt;ابن قتيبه مي نويسد :اينها از باقي مانده انسانهايي بوده اند كه مي بايست غذاي مارهاي ضحاك مي شدند كه به كوهستان پناه برده اند. وزير ضحاك اربابيل براي باقي ماندن نسل اين قوم درمقابل هرنفر كه ضحاك مي كشت يكي را به كوه فراري ميداد واين گريختگان دركوهستانها سربه فزوني نهادند( كرد وپيوستگي نژادي ص 115).&lt;BR&gt;مسلم است كه نظر ابن قتيبه درست نيست چرا كه اگر گفته وي را قبول كنيم بايد لرها را از نژاد مادي بدانيم در صورتيكه چنين نبوده وهنگام ورود مادها به غرب ايران صدها سال از ورود كاسيت ها (اقوام ساكن كوهستانهاي لرستان) مي گذشته است . مرحوم رشيد ياسمي نيز با اتكا به نظربعضي از مورخين ، ريشه لر وكرد را يكي دانسته وآنها را از نژاد مرد يا مارد كه طرفدار كورش بزرگ بوده اند مي داند.&lt;BR&gt;ولي با تمام اين نوشته ها بايد گفت عموم اينان اشتباه كرده ومنشاء خطاي آنها نيز لغت كرد بوده است وبس ! . چه گمان كرده اند وقتي نويسندگان قرون اوليه از تمامي زاگرس نشينان غرب ايران به نام كرد ياد نموده اند، بمناسبت همنژادي آنان بوده است ، درحاليكه چنين عقيده اي بي مورد ومقصود آنان از كلمه كرد ، مردمان صحرانشين بدون درنظر گرفتن نژاد مي باشد ومراجعه اي به فرهنگ رشيدي كه در مقابل كلمه لر مي نويسد : طايفه اي صحرانشين به خوبي نشان مي دهد كه نام كرد سابقا برتمام صحرانشينان اطلاق ميگرديده وچون الوار نيز شغل صحرانشيني وشباني داشته اند تحت نام كرد از آنها ياد كرده اند .&lt;BR&gt;براي اثبات اين نظر پژوهش استادارجمند سعيد نفيسي را درباره اين مطلب ذكر مي كنيم (تاريخ اجتماعي وسياسي ايران ص 10): در زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين به نام كرد برميخوريم . دلايل بسيار هست كه كرد اصلا در زبانهاي مختلف به معناي بيابانگرد وكاملا مترادف همان كلمه فرانسوي توماس است كه از ريشه يوناني به معناي چراننده است وشگفت انگيز تر اينكه در زبان فارسي هم كرد را به معني گله چران به كار برده اند وطبيعي هم هست زيرا كه چادر نشينان هميشه گله دار بوده اند. وصرف عنوان كرد وهم شغلي داشتن هيچگاه دال بر هم نژادي نيست . &lt;BR&gt;مردم كرد خود را از نژاد مادها ميدانند در حاليكه اشياء پيدا شده از نواحي مختلف لرستان ومطالعه دقيق مفرغ هاي آن ريشه اين قوم را به اقوام كاسيت منتسب ميدارد كه صدها سال قبل از ورود مادها به ايران در اين نواحي مستقر وبه دامداري مشغول بوده اند وحتي به فرض آميزش مادها با اين قوم باز نمي توان به اين دوقوم عنوان نژاد يكسان داد. &lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: rgb(153,0,0); TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;ادامه دارد &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 07:51:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فريادهاي در گلو شكسته !</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 190px; HEIGHT: 163px&quot; height=163 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fasleno.com/UserFiles/w24/26b.jpg&quot; width=280 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;سكوت پيشه كرده ام&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; گرچه ميداني « سرشارم از ناگفته ها » &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; به آينده نخواهم آمد ، در دهليز تهي ترين روياي زمان &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; به گذشته ميروم ، با « كپنك » خاطرات باراني لران ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; من ، تژگاه ، بلوط ، برنو ، قدم خير  و كولاهاي برافراشته خيال !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هر روز براي شكار بزهاي كوهي / درچشمه سار بوتك چشم هاي تو / ساچمه هاي خيال مي پرانم / بي هيچ تعصبي ، بي هيچ دروغي / باوركن / تمام خروس هاي آباديمان تخم گذار شده اند/ درخت هاي چنار دندان درآورده ، و « سياه كرك » هاي سرمازده را بلعیده اند ! / هر روز فازهاي 8 و 9ميادين گاز پارس جنوبي ، توسعه مي يابند / ومن هنوز كپسول ها ي خالي بر دوش وسط ميدان دنبال پر كردن گاز !/ روزانه صدوپنجاه هزار بشكه نفت / ازچاه هاي عين خوش دهلران ، استحصال مي شود / وبه ناگاه / ورزشگاهي در كوير كاشان ، كارخانه اي در حومه اردبيل وپروژه اي در بيله سوارومغان به بهره برداري مي رسد. / هنوز هم در شگفتم چرا بر روي تمام بسته بندي كالاها نوشته است : ايران – كيلومتر 5 جاده آذرشهر- تبريز  ! / سهم من از اين همه عدالت وتوسعه ورفاه / پايين رفتن از پلكان معكوسي است به نام تبعيض وبه چيزي در پوسيدگي وغربت واصل گشتن .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; بازهم بايد لر شوم وبا تيغه تيز تبرها عقد اخوت ببندم / بازهم بايد مواظب باشم / دوباره ابراهيم خان كلانترها / پشت دروازه هاي شيراز به كمين خيانت نشسته اند. امروز نمي دانم چرا « مليچه » هاي اين حوالي ، همه خواهران شيرين زبان من شده اند ./ سحرگاه ديشب ، به وقت كبيركوه / صدا وسيماي لر/ پوشيدن شال وستره را محكوم كرد ! ، قيقاچ ممنوع است ، مرگ بر گلوني ، درود بر برنج كمال ملكي !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; قدم خير امروز به جاي گيوه كفش هاي چق چقه دار پوشيده ، وبا وزش باد هاي سرد زمستاني /  « ترخينه » بار نميگذارد / ديگر نيمروزها بوي تژگاه ونان وخاطره / ازمنزل قدم خير بلند نميشود . تا بخواهي بوي تند خمير ماكاروني است وپيتزا ، واسانس عصاره بزغاله اليت ! / قدم خيرديگرعاشقانه ترين انحناي قلب خود را/ براي هيچ پسري از ايل باز نميگذارد وپر است از شقاوت ونيرنگ !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; اي دختر « گلوني وكلنجه واحساس »&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; منم:« پسر شال وستره وبرنو و وقيقاچ !»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; فراموش كرده اي؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jan 2009 13:11:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عزتي نماينده مردم دهلران - دره شهر وآبدانان : آقاي رييس جمهور كدام مصوبات استاني؟؟؟؟</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1235399246.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=ShowNewsContent dir=rtl align=justify&gt;....... و اما از آنجایی‌که اینجانب بصورت مستقل و خوشبختانه بدون حمایت احزاب و تنها با رای و حمایت مردم به مجلس راه پیدا نموده‌ام لذا خود را نه تریبون احزاب سیاسی بلکه نماینده و بدهکار مردم و بیان کننده درد دل دردمند آنان می‌دانم. پس اجازه دهید فراموش نکنم که نماینده مردمم و با ید به اقتضای سوگند نمایندگی‌ام از وقت مردم تنها برای مردم هزینه نمایم.&lt;/P&gt;
&lt;P class=ShowNewsContent dir=rtl align=justify&gt;البته معتقدم مطلوب این بود که این مشکلات در نشست مشترک مجمع نمایندگان استان مظلوم ایلام با رییس جمهور مطرح می‌شد اما چه کنیم که تلاش شش ماهه مجمع نمایندگان برای این نشست به ثمر ننشست. پس به ناچار در این فرصت محدود و از این جایگاه به بعضی از مشکلات حوزه انتخابیه‌ام بصورت مختصر اشاره‌ای کوتاه می‌نمایم.&lt;/P&gt;
&lt;P class=ShowNewsContent dir=rtl align=justify&gt;جناب آقای رییس جمهور: آنچه شایق بودم در جلسه مشترک با شما در میان بگذارم، غیر واقعی بودن آمار و ارقامی است که در رابطه با مصوبات سفرهای استانی به شما گزارش گردیده است. در این گزارشات سخن از پیشرفت 76تا 98 درصدی مصوبات سفرهای استانی به میان آمده است و این در حالیست  که: مصوبات کارخانه سیمان و بیمارستان آبدانان در حد کلنگ زنی رها گردیده‌اند. مردم موسیان اثری از بازارچه مرزی خود که مصوب هر دو سفر دولت است مشاهده نمی‌نمایند؛ مصوبه هشت کارخانه بزرگ صنعتی استان که بنا به فرمایش وزیر صنایع مغایر با اصل 44 بوده و ظاهراً از اساس اشتباه و قابل بحث نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 00:21:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به ادبیات شفاهی زنان لر (لالایی)</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در بررسی موسیقی‌های فولکلور نقاط مختلف ایران کهن،لالایی را می‌توان به عنوان یک بخش مشترک در میان آنها بازشناسی کرد از «لاوه، لاوه» های زنان لر و کرد گرفته تا «لولی‌»های زنان بلوچ از «هودی» های سُکر آور زنان ترکمن گرفته تا «شروه» خوانی‌های پرسوز زنان دشتستان، این‌ها همه و همه مجموعه‌ی ماندگاری است از رنج‌ها و حرمان‌ها، فریادها و شکوه‌هایی از گلوی زخمی زنان دردمند و نجوای رازگونه‌ی همه‌ی دردهای تاریخی یک زن یک مادر ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اشعار لالايي بسيار ساده است، اشعاری که سينه به سينه و دهان به دهان از نسل هاي پيشين گذشته تا به امروزيان رسيده است، این اشعار اگر چه در بسیاری از موارد از زبان فاخر ادبی فاصله دارند اما از نظر درون مايه‌ی احساسی بسيار غنی و همواره حامل آرزوهای دور و نزديک مادرانند، وزن اشعار لالایی همچون بسیاری از ترانه‌های عامیانه، نه هجایی است و نه عروضی بلکه مبنای وزن آنها بر دو اصل کمیت هجاها و تکیه استوار است.  &lt;A href=&quot;http://balabarz.blogfa.com/post-48.aspx&quot; target=_blank&gt;ادامه...&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 325px; HEIGHT: 369px&quot; height=431 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freespiritart.com/images/mother-child-seward.jpg&quot; width=402 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برگرفته از: &lt;A href=&quot;http://www.loresoon.blogfa.com/cat-7.aspx&quot; target=_blank&gt;وبلاگ لرسو&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 16:28:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سر زلف تو نباشد ، سرزلف دگری!</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 350px; HEIGHT: 238px&quot; height=296 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/9acup0.jpg&quot; width=368 align=textTop border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;چندی پیش مدیر محترم «کانون لر بختیاری ایرانیان»با اضافه کردن واژه «پارسها» به نام این کانون کلمه لر را داخل پرانتز گذاشت ومدعی گردیدند که - لُر - نامی بود که اعراب از روی دشمنی بر ما نهادند و به همین خاطر ما باید به ریشه خودمان برگردیم چراکه ما «قوم پارس» هستیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;این حرکت آقای آبتین باعث تعجب بسیاری از لربلاگ هادر فضای مجازی شد وبه انحاء مختلف تاسف وتعجب خود را از این حرکت مبهم کانون لرهای بختیاری بروز دادند. درگیرودار این جدلها بعنوان یک لر  حساس به مبانی هویتی خویش برخود فرض دانستم که مطالبی را در این خصوص به رشته تحریر درآورم . متن ذیل مکاتبه ای است که بنده درخصوص حرکت اخیر کانون لربختیاری(سابق) به حضور آقای آبتین نگاشته ام .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt; مطالب مرتبط:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; &lt;A href=&quot;http://www.loor.ir/News.asp?nid=940&amp;ln=fa&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;ما فارس نیستیم، ما لُر هستیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#0000cc size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ilb-abtin.com/&quot; target=_blank&gt;کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://loor.ir/News.asp?nid=859&amp;ln=fa&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;ما قوم پارس هستیم نه لر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#996600&gt; جهت خواندن متن به ادامه مطلب بروید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Jan 2009 14:53:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشق !!</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 190px; HEIGHT: 211px&quot; height=326 src=&quot;http://damoonk.persiangig.ir/sini.jpg&quot; width=257&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سارا به سين سفره مان ايمان ندارد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از همان تصميم کبری ابرها هم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;يا سيل می بارد و يا باران ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بابا انار و سيب و نان را می نويسد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حتی برای خواندنش دندان ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;انگار بابا همکلاس اولی هاست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هی می نويسد اين ندارد آن ندارد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بنويس کی آن مرد در باران مي آيد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اين انتظار خيسمان پايان ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,255)&quot;&gt;غلامعلی شکوهیان (معاصر)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Dec 2008 05:26:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایگاه زن باستان در میان اقوام زاگرس نشین</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description> &lt;B&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 214px; HEIGHT: 258px&quot; height=258 src=&quot;http://i16.tinypic.com/3zszfkj.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گمان می رود بنای باورها و پندارهای دينی بخش اعظم ساکنين فلات ايران بر پرستش « مادر خدا » قرار داشته است. اين خدای مادر، احتمالا جفتی داشته که فرزندش هم به شمار می آمده. در بين آرياييان متقدم، نشانه ای از نظام « پدر سالار » وجود داشته و خدايان مذکر، حضوری انحصاری داشته اند اما به مرور زمان در ارکان اين انحصار، تزلزلی به وجود آمده که احتمالا به واسطه فرهنگ دينی بوميان اين سرزمين بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 18:30:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باد , نامه هايم را برايت خواهد آورد !!</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 248px; HEIGHT: 162px&quot; src=&quot;http://www.azkk.com/KIDS/images/FIGURING%20BILL.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;خاطرات زخم خورده تنهاييم را برايت ايميل مي كنم تا در زير سايه آنها خوابهاي خوش زمستاني ات تعبير شود بانوي كهنسال بلوط ها ! &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;نفرين بر خروس هاي قبيله كه روياي شيرين صبحگاهانت را با آواز تيز انقطاع وردهاي سحريشان بر هم زدند . گندم كال اشكهايم را برايت دست چين كرده و دركيسه بازنشدني آرزوهايم برايت خواهم فرستاد تا كشكينه زمستان مادري ات را از آن پر كني .&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;دلم براي سمفوني زنگوله ها لك زده است . باز هم ويراني دهانه هاي « پل گاوميشان» پاهاي عبور مرا به شناسايي رد « آخرين اشكارها » فرا ميخواند .&lt;BR&gt;انبان وازده ام پر از تنباكوهاي هويتي است كه از ترس غارت و وتحجر به تحريم آنها پرداخته ام . ديگر شانه هاي ايلم مثل برج پيزا در حال خم شدن است . اين روزها من حتي از ديدن خود در آينه عاجز شده ام ، اين روزها ديگر هيچ خبرداغي ، روزنامه افكار مرا مچاله نمي كند . &lt;BR&gt;كم كم دارم از شنيدن اين همه دروغ شبيه گوزن مي شوم !. احساس مي كنم رويش يك گياه « ترپوكه » در لابلاي گندم زارهاي چمكلانم . سنگيني گناهان ارتكابي ام را با ديدن ترازوي دكان « خاص طلا » به آساني لمس مي كنم ودر زير آنها آوار مي شوم . آنقدر مشاعرم را از دست داده ام كه احساس مي كنم ، شب كه بخوابم صبح « پينوكيو » ميشوم . &lt;BR&gt;چند روز است در خواب با رييس جمهور مشغول سفرهاي استاني ام . ديشب كلنگ ناتمام آرزوهاي از دست داده سرزمينم را در كوير بي اعتباري برنامه ها به زمين زدم . اگر خدا بخواهد واز آسمان دسته كلنگ نبارد بزودي ودر سده آينده بزرگترين كارخانه خيال بافي خاورميانه وحومه .... در سرزمين مادري بنده به بهره برداري خواهد رسيد.&lt;BR&gt;شانسم مثل سرم كم كم دارد كچل ميشود . كم كم دارم به ديدن « دايا » (پيرزن ) حساس ميشوم . تا دايايي را مي بينم خودكشي يا مرگ كسي در ذهنم تداعي ميشود . مادرم يار صميمي وخواهر اشك هاي تمام « دايا » ها ، در مجالس ترحيم شهر است . تا صداي پاي دايايي به گوش ميرسد دمپايي هاي مادرم بغض ميكند وپاهاي مادرم را به سوگواري وترحيم بشارت مي دهند.&lt;BR&gt;من تمام ديشب را با علي خان ، رهبر حزب مسلم ليگ پاكستان ، به غيبت كردن وقليان كشيدن پرداختم ! آنقدر از بدي « نواز شريف » برايش گفتم تا به خواب رفت. نزديك سحر بود كه از خواب بيدار شد وطبع همايوني ايشان از من طلب شير كرد !.من هم دزدكي از گاو « يارولي » مقداري شير دوشيدم وبه خورد ايشان دادم . او مي گفت اين شير از شير گاوهاي مقدس معابد هند خوشمزه تر است !. چند روز بعد خبر فوت گوساله را برايش بردم . گفت شير از اين خبر خوشمزه تر بود ! &lt;BR&gt;يادم باشد « ايواره » همراه عيالم به ديدن شاه اسماعيل صفوي بروم . مي گويند از بعد از نبرد چالدران تا حالا تب كرده افتاده گوشه خانقاه . اگر قبول كند با دفترچه درماني خودم او را نزد دكتر « عموشاهي » مي برم و كمي هم ترخينه برايش دم مي كنم ، براي گرمي مزاجش خوب است .&lt;BR&gt;ضمنا يادم باشد رنجنامه پينه بسته دستان پدرم را به بازار ناخلفي برده وبه قيمت خوبي معامله كنم و با سود بادآورده آن براي موهاي دخترم ژل كتيرا بخرم . &lt;BR&gt;راستي عزيزم الان مرحوم ميرنوروز پيش من است . ميخواهيم بعد از ديدار با يار دهلراني اش از مسير فيلمو ، به هندوستان برويم ودر فاتحه خودكشي دسته جمعي نهنگهاي اقيانوس شركت كنيم . او ميگويد در يائسگي ابرهاي بي باران ، سبزه هاي « چل جايدر » به خط ابروي تو مي ماند : سياه سياه !.&lt;BR&gt;اگر راهت به اين طرف ها افتاد كاسه اي شير الاغ برايم بيار ،ميخواهم سياستمدار شوم .. &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 11:43:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>براي ابراهيم خدايي وهمه دلواپسي هايش .....</title>
<link>http://balabarz.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://nosratdarvishi.com/files/028.jpg&quot; /&gt; &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;



&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;در سردابه هاي خاموش شاپور خاست ، نژاد اهورايي
وشكوه تاريخي تو را ، ديگر به پشيزي نمي خرند&lt;br /&gt;اي مرد .....&lt;br /&gt;بس كن مويه براين همه
رنج سكوت را&lt;span&gt; &lt;/span&gt;...فريادهاي تو عصيان هزاران
سال خاموشي مردمان اين سرزمين اند .&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تورا
چه باك كه خدايان «« مهرورزي واحساس »» با اسب هاي آهنينشان سرچشمه هاي رود
باستاني سرزمين آوازهاي مادري ات را در « لوله هاي قيراندود » بسته بندي وبه ماواي
ظهور بفرستند !  &lt;br /&gt;تورا چه باك كه چشمه ساران زيباي سرزمين ات را كه روزگاري «
مالگه » كوچ هاي تابستاني پدران ايلت بود و دختران « گلوني » هاي قشنگ ايلت ، مشك
هاي آرزوهايشان را در آن پرآب ميكردند ، به چه سان وبه چه نامي وبه كجا مي برند ؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 11pt; line-height: 115%;&quot;&gt; تو با سلحشوريت خوش باش وبا غرور خميده ات ! . &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;سهام عدالتت را به دست گير وخرسند
از اين همه فراخ ! شكرگذار خداوندان انصاف باش .&lt;br /&gt;بزن به سيم بي خيالي ... ، سه
شنبه ها ساعت بيست ! افسانه «جومونگ » را به نظاره بنشين وبنگر كه به چه طريق كشوري
كوچك و خوار و دو نيم شده ( كره جنوبي ) چگونه براي خويشتن خويش ! تاريخ خيالي
ترسيم و آنرا با پول نفت هاي سفره مردم ! ، به سيماي ملي ما فروخته&lt;span&gt; &lt;/span&gt;وسيماي هويت ما در حالي كه تاريخ دلاوريهاي
شمشير زن زيباي&lt;span&gt; &lt;/span&gt;قوم &lt;span&gt; &lt;/span&gt;تورا ( لطفعلي خان زند ) ، در كاهداني نسيان
ريخته هر روز خدا شمشير هاي آخته جومونگ را &lt;span&gt; &lt;/span&gt;تبليغ و پخش ميكند . &lt;br /&gt;آب رفته به جوي باز
نميگردد. سكوت پيشه كن اي مرد ! چرا كه « آن ذره كه درحساب نايد ماييم ! » / &lt;br /&gt;لالايي گويم وخوابت كنم من&lt;br /&gt; گل گندم ، گل گندم ، زمينش مال من ، آبش مال مردم !!!
.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;براي خواندن مقاله &lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;black&quot; style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;&lt;b&gt;نام لرستان، نماد هویت و هستی ما&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;به قلم &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;ابراهيم خدايي&lt;/span&gt; 
به &lt;a title=&quot;نام لرستان، نماد هویت و هستی ما&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.loor.ir/News.asp?nid=731&amp;ln=fa&quot;&gt;ادامه مطلب برويد&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot; /&gt; </description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 15:04:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balabarz&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>balabarz</dc:creator>
<guid>http://balabarz.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
